است كه ما تتميم مىكنيم اين مقام را به ترجمهء آن كلام شريف .
فرمايد : « از پليدترين انواع غيبت ، غيبتى است كه بعض اشخاص كه در صورت اهل علم و فهم هستند و اهل ريا هستند ، مىكنند . زيرا كه آنها مقصود خود را مىفهمانند به صورت اهل صلاح و تقوى . اينها غيبت مىكنند و اظهار مىكنند كه ما از آن پرهيز مىكنيم ، ولى نمىدانند به واسطهء نادانى و جهل خود كه آنها جمع بين دو زشتى نمودهاند ، يكى ريا و يكى غيبت . و مثل اين است كسى كه ذكر شود پيش او انسانى ، بگويد : الحمد للّه كه ما مبتلا به حبّ رياست نيستيم . يا مثلا مبتلا به حبّ دنيا نيستيم . يا ما صفت كذايى را نداريم . يا بگويد نعوذ باللّه از كمى حيا ، يا از بىتوفيقى . يا بگويد خداوند ما را حفظ كند از فلان عمل مثلا . بلكه گاهى مجرد حمد خدا غيبت است ، اگر از آن عيبت كسى فهميده شود ، منتها اين غيبتى است كه در صورت اهل صلاح واقع شده . اين شخص خواسته كه عيب كند غير را به قسمى از كلام كه مشتمل بر غيبت و رياست ، و دعواى خلاصى از عيب و مبرا بودن از آن است با آنكه واقع است در آن ، بلكه بزرگتر از آن . و از طرق غيبت آن است كه گاهى پيش از آنكه بخواهد غيبت كسى را كند ، از او مدحى مىكند و مثلا مىگويد :
فلانى چه حالات خوبى دارد ! در عبادات كوتاهى نمىكند ، ولى به واسطهء كم صبرى ، كه همهء ماها به آن مبتلا هستيم ، سستى در عبادات براى او پيدا شده . خود را مذمت مىكند و مقصودش مذمت از اوست ! و از خود مىخواهد مدح كند به تشبيه كردن خود را به اهل صلاح در مذمت كردن از خود . اين شخص جمع كرده بين سه فاحشهء غيبت و ريا و تزكيهء نفس . و گمان مىكند كه از صالحين است و از غيبت تعفف مىكند ! اين چنين شيطان بازى مىكند با اهل جهل و نادانى در صورتى كه اشتغال به علم و عمل پيدا كردند بدون آنكه طريقه را محكم كنند . پس ، شيطان تعقيب كند آنها را و به مكايد خود حبط كند عمل آنها را و به آنها بخندد .
و از اين قبيل است آنكه اگر در مجلسى غيبتى شود و بعضى حاضرين نشنوند و يكى از آنها بخواهد غافلين را متوجه كند به غيبت ، بگويد : سبحان اللّه چه چيز عجيبى است ! اين شخص ذكر خدا كند و آن را وسيلهء تحقق باطل و خبث خود قرار دهد ، مع الوصف به حق تعالى در اين ذكر منت گذارد . اين نيست جز از جهل و غرور .
و از اين قبيل است آنكه بگويد فلان شخص براى او فلان اتفاق افتاد يا مبتلا به فلان چيز شد ، بلكه بگويد براى رفيق ما يا دوست ما چنين ابتلايى پيش آمد كرد ،
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: السيد الخميني
ص٣١٧