تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥

فصل در بيان آنكه اسارت شهوت منشأ همهء اسارت‌هاست

بدان كه انسان اگر مقهور در تحت سلطهء شهوت و هواهاى نفسانيه گرديد ، رقيت و عبوديت و ذلت در او به قدر مقهوريتش در تحت سلطهء آنها زياد شود . و معنى عبوديت از كسى ، خضوع تامّ و اطاعت از اوست . و انسان مطيع شهوات و مقهور نفس امّاره بنده فرمانبر آنهاست ، و هر چه آنها امر كنند ، با كمال خضوع اطاعت كند . و در پيشگاه آنها عبد خاضع و بندهء مطيع گردد تا كار به جايى رسد كه اطاعت آنها را مقدم دارد بر اطاعت خالق سموات و ارض ، و بندگى آنها را برگزيند بر بندگى مالك الملوك حقيقى . و در اين حال عزت و حريت و آزاد مردى از قلبش [ رخت ] بندد ، و غبار ذلت و فقر و عبوديت بر چهرهء قلبش بنشيند ، و خاضع اهل دنيا گردد و قلبش در پيش اهل دنيا و صاحبان حشمت سجده كند و از براى به دست آوردن مشتهيات نفسانيهء خود ، از همنوع خود ذلتها و منّتها كشد و خواريها در راه تعمير بطن و فرج برد ، و تا اسير بند شهوت و نفس است ، از هيچگونه خلاف شرف و فتوت و حريتى مضايقه نكند ، و سر به زير بار اطاعت هر كس و ناكس درآورد ، و از هر ناچيز منت كشد به مجرد احتمال حصول مطلوب پيش او ، گر چه آن شخص از ساير خلق بى ارزشتر و پست‌تر باشد و احتمال موهوم باشد . و گويند « وهم » در باب طمع حجت است . آنهايى كه بندهء دنيا و شهوت خويش‌اند و طوق بندگى هواى نفس را در گردن نهادند ، بندگى از هر كسى كه دنيا را پيش او سراغ دارند ، يا احتمال مىدهند ، مىكنند و خاضع او مىشوند . و اگر در ظاهر زبان منيّت و عفت نفس گشايند ، تدليس محض است ، و اعمال آنها و اقوال آنها اين كلام را تكذيب كنند . و اين اسارت و رقيت از امورى است كه انسان را هميشه در زحمت و ذلت و رنج و تعب دارد . و انسان با شرف و عزت نفس بايد با هر وسيله و جديت خود را از آن پاك و پاكيزه كند . و پاك شدن از اين كثافت و رهايى از اين قيد خوارى و مذلت به معالجهء اساس نفس است ، و آن با علم و عمل نافع صورت گيرد . اما عمل ، پس آن به ارتياضات شرعيه و مخالفت نفس است . در مدتى آن را از محبت مفرط به دنيا و تبعيت شهوات و هواهاى نفسانيه منصرف كند تا آنكه نفس عادت به خيرات و كمالات كند .