با يك ماه يا يك سال زحمت جزئى دنيايى با اختيار خود ممكن است اصلاح كرد و گرفتارى دنيا و آخرت را به آخر رساند ، نگذار بماند و تو را هلاك كند .
فصل در بيان ريشهء فسادهاى اخلاقى است
پيش از اين ذكر شد « 1 » كه ايمان ، كه حظ قلب است ، غير از علم ، كه حظ عقل است ، مىباشد . كليهء مفاسد اخلاقى و اعمالى از اين است كه قلب بى خبر از ايمان است و آنچه عقل ادراك به واسطهء برهان عقلى يا اخبار انبيا كرده به قلب نرسانده و دل از او بى خبر است . يكى از معارفى كه حكيم و متكلم و عامهء مردم از اهل شرايع تصديق دارند و جاى شبهه براى احدى نيست ، آن است كه آنچه به قلم قدرت حكيم على الاطلاق ، جلّت قدرته ، جريان پيدا كرده ، از وجود و كمالات آن و از بسط نعمت و تقسيم آجال و ارزاق ، بهترين نقشه و جميلترين نظام است و مطابق با مصالح تامه ، و نظام كلى اتم نظام متصوّر است . منتها هر يك به لسان خاص خود و اصطلاح مخصوص به فن خود طورى بيان اين لطيفهء الهيه و حكمت كامله را كرده [ اند ] : عارف گويد : ظلّ جميل على الاطلاق جميل على الاطلاق است . حكيم گويد : نظام عينى مطابق نظام علمى ، خالى از نقص و شرور است ، و شرور متوهمهء جزئيه براى رساندن موجودات به كمالات لايقهء به خود است . « 2 » و متكلم و اهل شرايع گويند : حكيم افعالش از روى حكمت و صلاح است ، و دست عقول جزئيّهء محدودهء بشر از دامن ادراك مصالح [ كامنه ] در تقديرات الهيه كوتاه است . « 3 » اين مطلب در لسان همه جريان دارد و هر كس به اندازهء سعهء علم و عقلش براى آن برهانى اقامه كرده ، ولى چون از حد قيل و قال تجاوز نكرده و به مرتبهء قلب و حال نرسيده ، لسانهاى اعتراض باز است و هر كس حظ ايمانى ندارد ، به لسانى تكذيب قول و برهان خود كند . فسادهاى اخلاقى هم روى اين زمينه است : آن كس كه حسد مىورزد و زائل شدن نعمت غير را آرزو كند و كينهء صاحب نعمت را در دل دارد ، بداند كه ايمان ندارد كه حق تعالى از روى صلاح تام اين نعمت را نصيب او كرده و دست فهم ما از آن كوتاه است . و بداند كه ايمان ندارد به عدل خداى تعالى و قسمت را عادلانه نمىداند . تو در اصول عقايد مىگويى خداى تعالى عادل است ، اين جز
هامش
( 1 ) ص 37 .
( 2 ) اسفار اربعه ، ج 7 ، ص 55 - 105 سفر سوّم ، موقف هشتم ، فصل 1 تا 9 .
( 3 ) كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ، ص 234 ، مقصد سوم ، فصل دوم .