حجب محتجب است ، از مشاهدهء جمال ازل و معاينهء نور اوّل محجوب است . و چون در سير صعودى جميع موجودات از منازل سافلهء عالم طبيعت به حركات طبيعيّه - كه در جبلّهء ذات آنها از نور جاذبهء فطرة اللهى به حسب تقدير « فيض اقدس » در حضرت علميّه به وديعت نهاده شده - رجوع به وطن اصلى و ميعاد حقيقى نمودند - چنانچه در آيات شريفه اشاره به اين معنى بسيار است - از حجب نورانيّه و ظلمانيّه دوباره مستخلص شوند و مالكيّت و قاهريّت حق تعالى جلوه كند و حق به وحدت و قهاريّت تجلّى فرمايد . و در اينجا كه رجوع آخر به اول و اتّصال ظاهر به باطن شد و حكم ظهور ساقط و حكومت باطن جلوه نمود ، خطاب از حضرت مالك على الاطلاق آيد - و مخاطبى جز ذات مقدس نيست - :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْم
. و چون مجيبى نيست خود فرمايد :
للَّه الْواحِدِ القَهّار
. « 454 » و اين يوم مطلق كه يوم خروج شمس حقيقت از حجاب افق تعيّنات [ است ] « يوم دين » است به يك معنى ، زيرا كه هر موجودى از موجودات در ظلّ اسم مناسب خود فانى در حق شود . و چون نفخهء صور دمد ، از آن اسم ظهور كند و با توابع آن اسم قرين گردد ،
فَريقٌ في الْجَنَّةِ وَ فَريقٌ فِى السَّعير
. « 455 » و انسان كامل در اين عالم ، به حسب سلوك إلى اللّه و هجرت به سوى او ، از اين حجب خارج شود و احكام قيامت و ساعت و يوم الدّين براى او ظاهر و ثابت شود ، پس ، حق با مالكيّت خود بر قلب او ظهور كند در اين معراج صلاتى ، و لسان او ترجمان قلبش باشد و ظاهر او لسان مشاهدات باطنش گردد . و اين است يكى از اسرار اختصاص مالكيت به « يوم الدين » .
الهام عرشى
بدان كه در باب « عرش » و « حملهء » آن اختلافاتى است ، و در ظواهر
هامش
( 454 ) - « امروز ملك از آن كيست ؟ از آن خداى يگانهء قهّار است . » ( غافر - 16 )
( 455 ) - « گروهى در بهشت و گروهى در آتشاند . » ( شورى - 7 )