إلى غير ذلك از امورى كه از لوازم كلام استفاده شود كه مربوط به تفسير به هيچ وجه نيست . علاوه بر آن كه در تفسير به رأى نيز كلامى است ، كه شايد آن غير مربوط به آيات معارف و علوم عقليّه كه موافق موازين برهانيّه است و آيات اخلاقيّه كه عقل را در آن مدخليّت است باشد ، زيرا كه اين تفاسير مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحهء عقليّه است ، كه اگر ظاهرى بر خلاف آنها باشد لازم است آن را از آن ظاهر مصروف نمود . مثلا ، در كريمهء شريفهء
وَ جاءَ رَبُّكَ
« 313 » و
الرَّحمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
« 314 » كه فهم عرفى مخالف با برهان است ، ردّ اين ظاهر و تفسير مطابق با برهان تفسير به رأى نيست و به هيچ وجه ممنوع نخواهد بود .
پس ، محتمل است ، بلكه مظنون است ، كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آراء و عقول از آن كوتاه است ، و به صرف تعبّد و انقياد از خزّان وحى و مهابط ملائكة اللّه بايد اخذ كرد ، چنانچه اكثر روايات شريفه در اين باب در مقابل فقهاء عامّه كه دين خدا را با عقول خود و مقايسات مىخواستند بفهمند وارد شده است . و اين كه در بعضى روايات شريفه است كه ليس شيء أبعد من عقول الرّجال من تفسير القرآن . « 315 » و همچنين روايت شريفه كه مىفرمايد : دين اللّه لا يصاب بالعقول ، « 316 » شهادت دهد بر اينكه مقصود از « دين اللّه » احكام تعبّديّهء دين است ، و الّا باب اثبات صانع و توحيد و تقديس و اثبات معاد و نبوّت ، بلكه مطلق معارف ، حقّ طلق عقول و از مختصّات آن است . و اگر در كلام بعضى محدثين عالىمقام وارد شده است كه در اثبات توحيد اعتماد بر دليل نقلى است ، از غرائب امور بلكه از مصيباتى
هامش
( 313 ) - « و آمد پروردگارت . . . » ( فجر - 22 )
( 314 ) - « ( خداى ) رحمن بر عرش استيلا يافت . » ( طه - 5 )
( 315 ) - « عقل دورترين چيز از تفسير قرآن است . » بحار الانوار ، ج 89 ، ص 95 ، « كتاب القرآن » ، باب 8 ، حديث 48 . از تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 12 .
( 316 ) - « دين خدا را با عقلها نتوان يافت . » بحار الانوار ، ج 2 ، ص 303 ، « كتاب العلم » ، حديث 41 . از اكمال الدّين .