آن باشد ، يا از ظاهرش مصروف كنيم و يا به آن به نظر فهم نظر نكنيم . راجع به عقايد و معارف مثل بسيار است ولى من از تعداد آن خوددارى مىكنم ، زيرا كه مىدانم اين حجاب با گفتهء مثل منى خرق نشود ، ولى از باب نمونه به يكى از آنها اشاره مىكنم كه في الجملة سهلالمأخذتر است . اين همه آياتى كه راجع به لقاء اللّه و معرفة اللّه وارد شده و اين همه روايات كه در اين موضوع است و اين همه اشارات و كنايات و صراحات كه در ادعيه و مناجاتهاى ائمّه عليهم السلام موجود است ، به مجرد اين عقيده ، كه از اشخاص عامى در اين ميدان ناشى و منتشر شده ، كه راه معرفة اللّه به كلى مسدود است ، و باب معرفة اللّه و مشاهدهء جمال را به باب تفكّر در ذات ، به آن وجه ممنوع بلكه ممتنع قياس نمودهاند ، تأويل و توجيه كنند ، و يا اصلا در اين ميدان وارد نشوند و خود را با معارف كه قرّة العين انبياء و اولياء است آشنا نكنند . خيلى مايهء تأسّف است براى اهل اللّه كه يك باب از معرفت را كه مىتوان گفت غايت بعثت انبياء و منتهاى مطلوب اولياء است ، به طورى به روى مردم مسدود كردهاند كه دم زدن از آن كفر محض و زندقهء صرف است . اينها معارف انبياء و اولياء را با معارف عوام و زنها در خصوص ذات و اسماء و صفات حق مساوى مىدانند ، بلكه گاهى از آنها بالاتر نيز بروز كند : مىگويند : فلان ، يك عقايد عاميانهء خوبى دارد ، اى كاش ما به همان عقيدهء عاميانه بوديم . اين مطلب درست است زيرا كه اين بيچاره كه به اين كلام متفوّه مىشود خود عقايد عاميانه را از دست داده و ديگر معارف را ، كه معارف خواصّ و اهل اللّه است ، باطل مىشمرد . اين آرزو درست مثل آرزوى كفّار است كه در كريمهء الهيّه نقل از آنها شده :
وَ يَقولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنى كُنْتُ تُراباً
. « 309 » ما اگر بخواهيم آيات و اخبار لقاء اللّه را به تفصيل ذكر كنيم تا رسوايى اين عقيدهء فاسده كه از جهل و غرور شيطانى پيدا شده واضح شود ، كتابى جداگانه لازم دارد ، فضلا اگر بخواهيم معارفى را كه به واسطهء اين حجاب
هامش
( 309 ) - « و كافر گويد كاش من خاك بودم . » ( نبأ - 40 ) .