حق جلّ و علا . و اگر در قلب سالك اعتماد به موجودى از موجودات و اطمينان به احدى از آحاد باشد ، قلبش معلّل و شهادتش زور و مختلق است .
پس ، سالك بايد حقيقت لا مؤثّر في الوجود الّا اللّه را اوّل با برهان حكمى مستحكم كند ، و از معارف الهيّه ، كه غايت بعثت انبياء است ، فرار نكند ، و از تذكّر حق و شئون ذاتيّه و صفاتيّه اعراض نكند كه سرچشمهء تمام سعادتها تذكّر حق است :
وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَانَّ لَهُ مَعيْشَةً ضَنْكاً
. « 196 » و پس از آن كه به حقيقت اين لطيفهء الهيّه كه سر چشمهء معارف الهيّه و باب الابواب حقايق غيبيّه است با قدم تفكّر و برهان رسيد ، به قدم تذكر و رياضت قلب را با آن مأنوس كند تا قلب ايمان آورد به آن . و اين اول مرتبهء صدق مقالهء او است ، و علامت آن ، انقطاع به حق و چشم طمع و اميد از جميع موجودات پوشيدن است ، و نتيجه آن توحيد فعلى است كه از مقامات بزرگ اهل معرفت است . و چون سالك إلى اللّه قصر جميع تأثيرات را در حق كرد و چشم طمع را از جميع موجودات جز ذات مقدّسش بست ، لايق محضر مقدّس شود ، بلكه قلبش فطرتا و ذاتا متوجّه به آن محضر شود . و شايد تكرار شهادت براى تمكين باشد و مقصود از شهادت يكى از دو شهادت باشد . و شايد تكرار نباشد و يكى اشاره به الوهيّت ذاتيّه ، و ديگر اشاره به الوهيّت فعليّه باشد ، در اين صورت ممكن است اعادهء آن در آخر براى تمكين باشد ، و از اين جهت به لفظ شهادت آنجا ذكر نشده .
تنبيه عرفانى [ مراتب شهادت ]
بدان كه از براى شهادت مراتبى است كه ما به بعض مراتب آن اكتفا مىكنيم به حسب مناسبت اين اوراق .
اول ، شهادت قوليّه است . و آن معلوم است . و اين شهادت قوليّه اگر مشفوع با شهادت قلبيه نشود ، و لو به بعض مراتب نازلهء آن ، شهادت نخواهد
هامش
( 196 ) - « هر كس از ياد من روى گردان شود ، زندگانى سختى خواهد داشت . » ( طه - 124 )