نيست جز ذات مقدّس كامل على الاطلاق كه آن ذات مقدّس كمالى است بىنقص ، و جمالى است بىعيب ، و فعليّتى است بىشوب ، قوّه و خيريّتى است بىاختلاط به شرّيّت ، و نورى است بىشوب ظلمت . و در تمام دار تحقّق هر چه كمال و جمال و خير و عزّت و عظمت و نوريّت و فعليّت و سعادت يافت شود ، از نور جمال آن ذات مقدّس است ، و احدى را در كمال ذاتى با آن ذات مقدّس شركت نيست ، و موجودى را جمال و كمال و نور و بهاء نيست جز به جمال و كمال و نور و بهاى آن ذات مقدّس . بالجمله ، جلوهء نور جمال مقدّس او عالم را نورانى فرموده و حيات و علم و قدرت بخشوده ، و الّا همهء دار تحقق در ظلمت عدم و كمون نيستى و بطون بطلان بودند ، بلكه كسى كه به نور معرفت دلش روشن باشد ، جز نور جمال جميل همه چيز را باطل و ناچيز و معدوم داند ازلا و ابدا . در حديث است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چون اين شعر لبيد را استماع فرمود كه
ألا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل « 184 »
فرمود : « اين شعر راستترين شعرها است كه عرب گفته . » « 185 » و چون به قلب خود فهماندى بطلان همهء دار تحقّق و كمال ذات مقدس را ، در توجّه قلب به قبلهء حقيقى و عشق به جمال جميل على الاطلاق و تنفّر از جميع دار تحقّق جز جلوهء ذات مقدّس محتاج به اعمال رويّه نيست ، بلكه خود فطرة اللّه انسان را دعوت جبلّى فطرى به آن مىنمايد و
وَجّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الارْض
« 186 » لسان ذات و قلب و حال انسان شود ، و انّى
لا احِبُّ الْآفِلين
« 187 » لسان فطرى انسان گردد .
پس اى فقير ، بدان كه عالم به وجههء سوائيّت زائل و داثر و فانى و باطل
هامش
( 184 ) - « هشدار كه هر چيز جز خدا باطل است - و هر نعمتى ناگزير از بين رونده است » .
( 185 ) - علم اليقين ، ج 1 ، ص 106 .
( 186 ) - پاورقى 183 .
( 187 ) - « من غروبكنندگان را دوست نمىدارم . » ( انعام - 76 )