تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتار معصومين : درس اخلاق حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
والآنَ أنْتَ أحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إليَّ ، وَحَوَّلَ رَحْلَهُ إلَيْهِ ، وكانَ ضَيْفَهُ إلى أنِ ارْتَحَلَ ؛ روزى يك مرد شامى امام حسن عليه السلام را در كوچه‌هاى مدينه ديد كه سوار بر مركب است شروع به لعن و ناسزا به آن حضرت كرد ، امام پاسخى به او نمىگفت ، هنگامى كه از لعن و ناسزا فراغت حاصل كرد ، امام رو به او كرد و سلام فرمود و در چهرهء او خنديد و فرمود : اى مرد محترم گمان مىكنم كه تو در اين ديار غريبى و حقايق بر تو مشتبه شده است هرگاه از ما طلب عفو كنى ، تو را مىبخشم و اگر چيزى بخواهى ، به تو مىدهم ، اگر راهنمايى بخواهى تو را راهنمايى مىكنم ، و اگر مركبى از ما بخواهى در اختيارت مىگذارم ، اگر گرسنه‌اى سيرت مىكنم ، و اگر از جايى رانده شده‌اى پناهت مىدهم ، هر حاجتى داشته باشى برآورده مىكنم . و اگر دعوت من را بپذيرى و به خانهء من بيايى و ميهمان من بشوى ، تا موقع حركت از تو پذيرايى مىكنم ؛ من خانهء بزرگى دارم و امكانات زيادى همراه با مال فراوان در اختيار دارم . هنگامى كه آن مرد اين سخن محّبت‌آميز را شنيد گريه كرد و گفت : گواهى مىدهم كه تو خليفة اللَّه در زمين هستى ، خدا آگاه‌تر است كه نبوّت را در كدام خاندان قرار دهد . پيش از آن كه اين محبّت را از شما ببينم تو و پدرت مبغوض‌ترين خلق خدا در نزد من بودى ، و اكنون محبوب‌ترين بندگان خدا در نظر من هستى ، اين را گفت و به خانهء امام آمد و تا روزى كه مىخواست از آنجا برود ، ميهمان امام بود » . « 1 » 4 . « وجاءَهُ ( الإمام الحسين عليه السلام ) رَجُلٌ مِن الأنصارِ يُريدُ أنْ يَسْأَلَهُ حَاجَةً فَقالَ عليه السلام : يا أخا الأنصارِ صُنْ وَجْهَكَ عَنْ بَذْلِ المَسْأَلَةِ وارْفَعْ حَاجَتَكَ في رُقْعَةٍ فإنّي آتٍ فيها مَا سَارّكَ إنْ شاءَ اللَّهُ ، فَكَتَبَ : يا أبا عَبدِ اللَّهِ إنّ لِفُلانٍ عليَّ خَمْسَماءَةِ دِينارٍ وَقَدْ ألَحَّ بي فَكلِّمْهُ يُنْظِرني إلى مَيْسِرَةٍ ، فَلمّا قرأ الحسين عليه السلام الرُّقْعَةَ دَخَلَ إلى مَنْزِلِه فأخْرَجَ صُرَّةً
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 43 ، ص 344