نكتهء سوم :
مبادا از اين ستّاريّت خداوند سوء استفاده كنيم و خيال كنيم خداوند ما را بخشيده است بلكه شايد اين مقدّمهء عذاب و مجازات دردناك الهى باشد .
و كلام على عليه السلام بر همين مطلب اشاره دارد كه بيدار باشيد و از ستّار العيبها بودن خداوند سوء استفاده نكنيد .
نكتهء چهارم :
بايد پرتوى از صفات خداوند در بندگانش باشد ، خداوند از هر عيبى منزّه است و بنده هم بايد سعى كند خود را از عيبها منزّه كند ، بايد متخلّق به اخلاق خداوند بشود و آبروى ديگران را نريزد و تنها نقطهضعفها را نبيند .
با اين توضيح اجمالى دربارهء حديث مورد بحث ، برويم سراغ بحث عيبجويى و عيبزدايى . يكى از ويژگىهاى انسان مؤمن عيبزدايى است و عيبجويى از صفات زشت است كه در مؤمن وجود ندارد ، انسان وقتى به كمال مىرسد كه عيبهاى خويش را بشناسد و آن را بر طرف سازد و اين در صورتى امكان دارد كه انسان اوّل عيبهاى خود را بشناسد چون تا انسان به نواقص خود آگاه نشود نمىتواند چارهجويى كند .
انسان از چند راه مىتواند به عيبها خود آگاه شود :
1 . از راه مراقبه و محاسبه ، كه انسان مواظب اعمال و رفتار خود باشد و خود را مورد حسابرسى قرار دهد ، به خصوص اگر بتواند خود را با افراد صالح مقايسه كند ، چرا كه وقتى خود را فاقد فضايل كمالات آنها مىبيند مىتواند به عيبهاى خود پى ببرد .
2 . عبرت گرفتن از رفتار افراد نادرست و بداخلاق كه بايد ادب را از بىادبان آموخت يعنى آنچه را كه آنها انجام مىدهند انسان برخلافش را انجام دهد .
گفتار معصومين : درس اخلاق حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى — صفحة 141
مساهمون: سيد محمد عبد الله زاده
ص١٤١