مىكند و به او فرمود : اى كسى كه نكوهش دنيا مىكنى در حالى كه تو خود به غرور دنيا گرفتار شدهاى ، و فريفتهء باطلهاى آن هستى ، آيا تو خود مغرور به دنيا هستى و سپس مذمّت آن مىكنى ، تو از جرم دنيا شكايت دارى يا دنيا بايد از جرم تو شكايت كند ؟ « . . .
انَّ الدُّنيا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَها ، وَدارُ عافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْها ، وَدارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها ، وَدارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعظ بِها . مَسْجِدُ احِبّاءِ اللَّهِ ، وَمُصَلّى مَلائِكَةِ اللَّهِ ، وَمَهبِطُ وَحْىِ اللَّهِ ، وَمَتْجَرُ اوْلِياءِ اللَّه
؛ اين دنياجايگاه صدق و راستى است براى آن كس كه با آن به راستى رفتار كند ، و خانهء تندرستى است براى آن كس كه از آن چيزى بفهمد ، و سراى بى نيازى است براى آن كس كه از آن توشه بگيرد ، و محلّ اندرز است براى آن كه از آن اندرز گيرد ، مسجد دوستان خداست ، و نماز گاه فرشتگان پروردگار ، و محلّ نزول وحى اللَّه ، و تجارت خانهء اولياى حق » . « 1 »
از اين كلام حضرت على عليه السلام روشن مىشود كه دنيا را مىشود از دو زاويه نگاه كرد : يكى دنيايى كه هدف باشد ، و اين مذموم است و ديگر دنيايى كه وسيلهء رسيدن به آخرت باشد پسنديده است .
دنيا مسجد اولياى خداست تا سجده كنند و نماز بخوانند و تجارت خانه است تا از آن براى آخرت خود بهره گيرند .
مرگ وقتى براى مؤمن فرا مىرسد به معناى شكسته شدن زندان و آزاد شدن از زندان است .
از خدا بخواهيم ايمان ما را به حدّى برساند كه مرگ را لحظهء شكستن زندان بدانيم و اين ميسّر نمىشود مگر اينكه تهذيب نفس و عمل صالح داشته باشيم .
هامش
( 1 ) نهجالبلاغه ، كلمات قصار ، 131 .