اينكه عزّت دهندهء او خداست بدون اينكه داراى عشيره و خاندان باشد .
بحث اجتماعى يا انفرادى زندگى كردن در ميان علماى علم اخلاق بسيار مطرح شده است . بسيارى از آنها معتقد بودند كه عزلت گزيدن و به تنهايى زندگى كردن سبب تكامل انسان است ، لذا پيروان خود را به جدايى از مردم و تنهايى دعوت مىكردند ، ولى از نظر قرآن و احاديث اهلبيت عليهم السلام « عزلت » پسنديده نيست ، چون زندگى و روح انسان ، روح اجتماعى است و انسان مدنى بالطبع است ؛ بهترين عبادات ما كه نماز جمعه و جماعت و حج است ، در جمع انجام مىگيرد و اگر اصل ، گوشهگيرى است پس اين جمع براى چيست ؟
منتها يك استثنا دارد كه در روايات آمده است و اين سبب شده است كه بعضى خيال كنند اصل در « عزلت » است ، روايت مىفرمايد : زمانى كه فساد بر اهل زمان غلبه پيدا كند وظيفهء انسان گوشهگيرى است .
در حديثى از امام صادق عليه السلام دربارهء علّت گوشهگيرى ايشان سؤال شده است ايشان در جواب مىفرمايند : «
فَسَدَ الزَّمانُ وَ تَغَيَّرَالإخوانُ ، فَرَأيْتُ الانْفِرادَ أسكَنَ لِلفُؤادِ
؛ زمانه فاسد شده و برادران تغيير كردهاند ، بنابراين ، آرامش دل را در تنهايى يافتم » . « 1 »
امّا اين در صورتى است كه واقعاً فساد در همه جا باشد در غير اين صورت گوشهگيرى و تنهايى ، سرچشمهء بسيارى از مفاسد است ؛ يكى از مفاسد آن بدبينى نسبت به مردم است . دوم خودبينى و خودخواهى است كه خود را اعلم الناس و ازهد الناس مىداند و باعث مىشود شيطان هم در تنهايى او را وسوسه كند ؛ و سوم اينكه اخلاق انسان در تنهايى بد و خشن مىشود .
امّا گاهى اوقات چارهاى نيست جز اينكه انسان گوشهگيرى اختيار كند كه حديث مورد بحث به آن اشاره دارد .
مرحوم نراقى در « جامع السعادات » بحث گستردهاى در باب « عزلت » دارد كه
هامش
( 1 ) بحارالانوار ، ج 47 ، ص 60 ؛ ميزان الحكمه ، مادّهء « العزلة » .