تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتار معصومين : درس اخلاق حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
وَادْخُلِى جَنَّتِى » ؛ تو اى روح آرام يافته ، به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلك بندگانم در آى ، و در بهشتم وارد شو » . « 1 » مرحوم نراقى مىگويد : شيّادى به مغازهء يك خواروبار فروش مراجعه كرد و گفت : اين گردوها هزار تايش چند است ؟ گفت : مثلًا ده ريال ، گفت : صد تا چند است ؟ گفت : يك ريال ، گفت : يكى چقدر است ؟ گفت : ارزشى ندارد ، گفت : يك دانه به من بده ، گرفت و رفت . دوباره برگشت و گفت : خود شما گفتيد يك دانه ارزش ندارد ، يك دانه به من بده ؟ او هم داد و رفت و براى بار سوم و چهارم برگشت و تقاضاى يك دانه گردو كرد . صاحب مغازه يقهء او را گرفت و گفت : تمام سرمايهء مرا مىخواهى از دستم ببرى ، به بهانهء اين كه يكى يكى ارزش ندارد . مرحوم نراقى بعد از نقل اين داستان مىگويد : شيطان با عمر انسان همين كار را مىكند . همهء عمر خيلى زياد است امّا يك ساعت مهم نيست ، به تدريج ساعتها را مىگيرد ، امروز و فردا را مىگيرد يك وقت مىبينيم كه تمام عمر را داده‌ايم . خوش به حال كسى كه قبل از آنكه عمر خود را از دست بدهند قدرش را بدانند ؛ چرا كه زيانكاران واقعى آنها هستند كه عمر را از دست داده‌اند .
هامش
( 1 ) فجر ، آيهء 27 - 30 .