« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » « 1 » و تفسيرى كه امام صادق عليه السلام براى آن بيان فرموده : «
ليس يعنى أكثر عملًا و لكن أصوبكم عملًا
؛ مقصود عمل بيشتر نيست ، بلكه منظور از « احسن عملًا » اين است كه كارش صحيحتر و شايستهتر باشد » « 2 » به سراغ « احسن العمل » مىرود و « احسن العمل » ويژگىهايى را مىطلبد از جمله :
1 . « نظم و برنامهريزى حكيمانه » كه در دستورات اسلامى به آن توصيه شده است ؛ مانند آنچه از اميرمؤمنان على عليه السلام در وصايايش در بستر شهادت نقل شده كه فرمود : «
اوصيكما و جميع ولدي و أهلي و من بلغه كتابي بتقوى اللَّه و نظم أمركم
» . « 3 »
2 . آگاهى و تخصص ، زيرا بدون آن هرگز « احسن العمل » تحقق نمىيابد و « حفيظ و عليم » بودن « 4 » طبق آنچه در قرآن آمده شرط چنين كارى است .
3 . رعايت اتقان و استحكام ؛ به بيان ديگر :
رعايت استانداردهاى لازم در كار ، شرط ديگر « احسن العمل » است تا آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگامى كه پس از دفن فرزندش ابراهيم ، خللى را در قبر مشاهده و با دست مباركش مرتّب نمود ، به حضار فرمود : «
انّ اللَّه تعالى يحبّ اذا عمل أحدكم عملًا أن يُتْقِنَه
» . « 5 »
آرى ! زاهد اسلامى با الهام گرفتن از اين اصول كه هر يك در شكوفايى اقتصادى اثر عميقى دارد ، در اين مسير گام بر مىدارد و زهدش براى اقتصاد جامعهاش مايهء بركت است .
گفتنى است كه « حسن عمل » گاه به خلوص نيّت تحقق مىيابد ؛ مانند حسن عمل در عبادات ، و گاه از طريق استحكام و نظم و برنامهريزى است ؛ مانند مديريت در ساختن بناهاى خير همچون پلها ، سدها ، بيمارستانها و كارخانهها .
نتيجهء بحث :
با توجه به آنچه گفته شد ، زهد اسلامى در نهاد خود ، حركت ، تلاش ، كار و فعاليت فردى و اجتماعى را به همراه دارد . بر اين اساس ، حساب زهدورزانى كه بر اثر محروميت از قدرت ، و يا نداشتن جرأت و جسارت بايسته در زندگى ، به تنپرورى و تنبلى و دورى از كار و تلاش روى مىآورند و به فقر و نادارى دچار گشته و زهد را توجيه اين تنآسايى و عافيتطلبى قرار مىدهند ، از حساب زاهدان راستين اسلامى جداست و زهد اين گروه ، همان زهد منفى و زهد ضعيفان است ؛ ولى زهد زاهدان اسلامى ، زهد مثبت و زهد مؤمنان است .
با توجه به اينكه زاهد اسلامى زهد خود را وسيلهاى جهت دستيابى به مقام « قرب حق تعالى » مىداند : «
أصلُ الزُّهد حسن الرَّغْبة فِيما عنداللَّه » « 6 »
هامش
( 1 ) . ملك ، آيهء 2 .
( 2 ) . كافى ، ج 2 ، ص 16 ، ح 4 .
( 3 ) . نهجالبلاغه ، نامهء 47 .
( 4 ) . « قَالَ اجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ » . يوسف ، آيهء 55 .
( 5 ) . مجمعالزوائد ، ج 4 ، ص 98 ؛ شبيه آن : بحارالانوار ، ج 6 ، ص 220 .
( 6 ) . مستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 47 ، از على عليه السلام .