حاكميت اخلاق بر نظام اقتصادى
پيش از ورود به اصل بحث بيان چند مقدّمه ضرورى به نظر مىرسد :
1 . تعريف اخلاق
اخلاق جمع « خُلق » و « خُلُق » است . به گفتهء راغب در مفردات ، خَلق و خُلْق ( يا خُلُق ) هر دو به يك ريشه بر مىگردند . در واقع « خَلْق » به معناى هيئت و شكل و صورتى است كه با چشم سر و خُلق به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مىشود . قرآن كريم خطاب به پيامبر مىفرمايد : « « وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » ؛ تو داراى اخلاق عظيم و برجستهاى » . « 1 »
بنابراين ، مىتوان گفت : « اخلاق مجموعهء صفات روحى و باطنى انسان است » و به گفتهء بعضى از دانشمندان گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيّات درونى انسان ناشى مىشود ، نيز اخلاق مىگويند . « 2 »
مقصود ما از اخلاق در عنوان بحث ، مراعات دستورات اخلاقى الزامى و غير الزامى در ارتباط با مسائل اقتصادى است . بدين معنا كه هم عناوينى مانند غش در معاملات و كراهت از ورود به معاملهء ديگرى مقصود است و هم استحباب پذيرش اقاله و مانند آن ؛ كه در واقع بخشى از آنها با احكام نيز مرتبطاند .
2 . پيوند احكام با اعتقادات و اخلاق
قانون هر اندازه متقن و محكم باشد ، تا عاملان به آن پذيرشى از مبدأ و معاد نداشته باشند و اخلاق را در وجود خود حاكم نسازند ، هميشه آن قانون در معرض زوال و پايمال شدن است .
قانونشكنى گاه از سوى افراد قدرتمندى صورت مىگيرد كه رو در روى قانون مىايستند و آشكارا نقض قانون مىكنند ، چرا كه آنچه براى آنها مهم است منافع شخصى است و با توجه به قدرتى كه
هامش
( 1 ) . قلم ، آيهء 4 .
( 2 ) . اخلاق در قرآن ، ج 1 ، ص 24 .