مسلمانان » در كنار مسئلهء تعلّق انفال به خدا و رسول قرار گرفته ، شايد بتوان استفاده كرد كه مالكيّت حكومت اسلامى و بودن انفال در اختيار امام ، از بخشى از درگيرىها و كشمكشهاى فعالان اقتصادى جلوگيرى مىكند ، زيرا در صورت عدم تملك امام نسبت به منابع طبيعى و انفال ، فعالان اقتصادى مجازند هرگونه كه خودشان خواستند آن منابع را به تملّك خويش درآورند و طبيعى است كه چنين آزادى با توجه به حرص و طمعى كه در انسانها وجود دارد سبب نزاع مىشود .
اين حقيقت به روشنى نسبت به بخشى از اموال امام كه تحت عنوان « فىء » گنجانده مىشود از آيهء « مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَىْ لَايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ » « 1 » خصوصاً از جملهء « كَىْ لَايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ » بهدست مىآيد چون آشكارا مىرساند كه مالكيّت امام نسبت به « فىء » ( و با الغاى خصوصيت نسبت به همه انفال ) براى جلوگيرى از شكاف و فاصلهء زياد طبقاتى است ، چرا كه اگر اينگونه از منابع در مالكيّت افرادى خاص درآيد تودهء مردم نمىتوانند از ثمرات آن بهرهمند شوند ، چنانكه اگر به عكس در اختيار حكومت اسلامى باشد مىتواند آن را به سطح عامهء مردم برساند و قشر محروم را از آن برخوردار سازد .
آنچه گفته شد مربوط به فلسفهء مالكيّت امام و حكومت اسلامى است ؛ فلسفهء مالكيّت عمومى كه مالك در آن ، همهء مسلمانان در طول زماناند نيز از همين قبيل است ، زيرا در توجيه چنين مالكيتى مىتوان گفت اسلام همچنان كه براى مسلمانان يك زمان وحدت قائل است ، براى همهء كسانى كه در طول زمان اشتراك عقيده دارند نيز نوعى وحدت و اشتراك معتقد است و چنين اعتقاد و اشتراكى مىطلبد كه مصالح آيندگان نيز در نظر گرفته شود و براى رفاه و آسايش نسلهاى آينده نيز راهكارهايى ملاحظه گردد . خصوصاً وقتى مىبينيم نظارت بر اين قسم از اموال نيز در اختيار حكومت اسلامى است ، چون حكومت مىتواند در نحوهء بهرهورى از آن ، مقرّراتى را وضع كند كه حتى مصالح آيندگان از مسلمانان نيز تأمين شود .
5 . هميارى اجتماعى و مشاركت همگانى در جهت توسعهء اقتصادى
هميارى اجتماعى كه در لغت عرب ، از آن به « التكافل الاجتماعى » تعبير مىشود بدين معناست كه در نظر اسلام هر فردى از امّت اسلامى ، موظف است بهقدرتوان خود درجهت منافعامتتلاش كند . « 2 »
در فرهنگ قرآنى از اين مسأله با واژهء « تعاون » ياد شده است ، البته با اين تذكر كه تعاون و هميارى شما در مسير گناه و ستم بر ديگران نباشد بلكه بر
هامش
( 1 ) . حشر ، آيهء 7 .
( 2 ) . احمد عنانى ، مقالهء « اربعة ابعاد للتكافل الاجتماعى الاسلامى » مجلهء « الوعى الاسلامى » شمارهء 248 .