برخاسته از مبناى آسمانى مقدّس است . اين چنين حكومت و سياستى هرگز دستخوش فريبكارى و نيرنگ نمىگردد .
اين تحليل نشان مىدهد كه « سياست » به معناى صحيح كلمه ، ربطى به سياست به معناى تحريف يافته و غير انسانى آن ندارد . بعضى از افراد به تحريف واژه « سياست » پرداختهاند تا بتوانند در باب نفى دين از سياست حرفى براى گفتن داشته باشند .
در حالى كه سياست ، معانى و كاربردهاى فراوانى دارد ؛ از جمله به قول امام خمينى قدس سرّه « سياست و راه بردن جامعه ، با موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از اين قبيل چيزهايى است كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگى اجتماعى كهنه نمىشود » . « 1 » چنان كه مىتوان گفت :
« حكومت در منظر مجتهد واقعى ، فلسفهء عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است .
حكومت ، نشان دهنده جنبهء علمى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است . فقه ، تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تا گور است . هدف اساسى اين است كه ما چگونه مىخواهيم اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براى معضلات جواب داشته باشيم ؛ همهء ترس استكبار از اين مسأله است كه فقه و اجتهاد ، زمينهء علمى و عملى پيدا كند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد ، و آنها را در فشار شديد قرار دهد » . « 2 »
اين سخن در واقع يك مغالطه كودكانه است كه گاه بر زبان سياستمداران ستمگر نيز جارى شده و مىگويند : شما فقها مردان پاكى هستيد حيف است كه آلوده به سياست شويد كه بر محور اعمال و رفتار نادرست دور مىزند .
* * * 3 . بعضى از آنها مىگويند : فقه داراى اصول ثابت و لا يتغيّر ؛ و سياست داراى حقيقتى سيال است ؛ پس فقه نمىتواند بُعد اجتماعى و سياسى زندگى بشر را فراگيرد .
در برابر شبههء فوق بايد گفت : فقه داراى احكامى منطبق بر نيازهاى فطرى انسان است و اصول ثابت و پايدار آن متناسب با نيازهاى ثابت انسان است و اين نيازها در گذر زمان ، جلوههاى مختلفى دارند . لكن اصول آن همواره از خواستگاه ثابتى برخوردار است .
ساز و كار اجتهاد و استنباط احكام فقهى اسلامى بگونهاى است كه هر گونه تغييرى را با نگرش دينى و با متد ويژهء استنباطى خود مورد ارزيابى قرار داده ، احكام مورد نياز لازم را تشخيص و تعيين مىكند ؛ زيرا حقايق پايدار اسلامى و اصول و قواعد كلّى آن عهدهدار پاسخ گويى به همهء موارد و مراتب متغير ، همگام با مقتضيات هر عصر و مكان است ، و رهبران اسلامى همواره پيروان خود را مجهز به نوعى پاسخ گويى به مسائل و احكام مورد نياز مىنمودند و مىگفتند :
« علينا إلقاء الأصول و عليكم
هامش
( 1 ) . وصيت نامهء امام خمينى ، بند ( ب ) .
( 2 ) . صحيفهء امام ( نور ) ، ج 21 ، ص 289 .