سرتاسر جهان اجرا كنند .
از آنجا كه اجراى آن برنامهء كامل زندگى ، جز با تشكيل حكومت دينى ميسر نيست ، از نخستين اقدامات آن تشكيل حكومت است ، چنان كه مسلمانان هم در صدر اسلام و هم بعدها به تأسيس امپراطورى پرداختند .
امّا غرب شديداً مايل است تا همهء اديان ، نقشى مانند نقش مسيحيّت كنونى داشته باشند ، چنان كه بودائيان نيز همين نقش را دارند ( ولى اين امر ممكن نيست زيرا ) مسلمانان معتقدند كه خداوند « عادل » به چيزى كمتر از « اجراى عدالت در همهء كرهء زمين » راضى نمىشود . « 1 »
سپس وى تصريح مىكند كه اين شناخت جديد از اسلام ، بر اثر دگرگونيهاى اخير و نهضت اسلامى به ويژه انقلاب اسلامى ايران براى ما غربيان حاصل شد و ديدگاه سابق غربيان را نسبت به اسلام تغيير داد . « 2 »
ماكسيم رودنسون پس از ذكر اين دو ويژگى اسلام ، متوجّه مىشود كه عملًا اقدام به بيان دو برترى از برتريهاى دين اسلام بر ديگر اديان كرده و ناخواسته موجب تبليغ اسلام شده است ، لذا اين چنين به تخريب اسلام مىپردازد :
« البتّه پيامبر اسلام ( محمّد ) نابغه بزرگى بود كه دريافت شرايط عمومى اجتماعى و سياسى جزيرة العرب كه فاقد حكومت و محكوم نظام قبيلهاى بود ، نيازمند تشكيل حكومت است ، بر خلاف كشورهاى ايران و رم كه داراى حكومت بودند . بنابراين ، شرايط خاص آن زمان عربستان اقتضاى اين خصيصه را داشت ، افزون بر اينكه مسلمانان در طول لشكركشىها و فتوحات سرزمينهاى ديگر ، تمدّنهاى آن سرزمينها را اقتباس كرده و به فرهنگ اسلام افزودند ! » . « 3 »
متأسّفانه خودبرتربينى و تعصبهايى كه غالباً دامنگير غربيها ، حتى دانشمندان آنهاست ، به آنها اجازه نداده است دربارهء آنچه به عنوان « اصل » در مورد اسلام پذيرفته شده ، پافشارى كنند كه طبيعت اعتقاد اسلامى بر تشكيل حكومت عادلانه براى همه مردم جهان است . بر همين اساس اين مستشرق - همان گونه كه ملاحظه شد - در پايان بحث با تحليل سستى از آن طفره رفته است .
* * *
منابع و مآخذ
1 . قرآن كريم .
2 . نهج البلاغه ، ( با تحقيق دكتر صبحى صالح ) .
3 . آشنايى با اديان بزرگ ، حسين توفيقى ، مؤسّسهء آموزشى امام خمينى ( ره ) ، قم .
4 . اسد الغابة ، ابن اثير ، دار احياء التراث العربى ، بيروت .
5 . الاحكام السلطانيّه ، ماوردى .
6 . الاسلام سياسة و عقيدة ، ماكسيم رودنسون ، دار المطبعه ، بيروت 1996 م .
هامش
( 1 ) . الاسلام ، سياسة و عقيده ، ماكسيم رودنسون ، ص 35 - 31 .
( 2 ) . همان مدرك .
( 3 ) . همان مدرك .