تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
دوران دوم : مدتى بعد از صلح امام حسن عليه السلام در حالى كه او همچنان والى فارس بود و اجازه نمىداد آن منطقه در سيطرهء معاويه قرار گيرد ، تا اين‌كه معاويه او را فريب داد و گفت : تو فرزند آن مرد چوپان نيستى ، تو فرزند پدر من ، ابوسفيانى بنابراين به تو زياد بن ابىسفيان مىگويم و هرچه بخواهى نزد من براى تو وجود دارد . زياد ، گرفتار هواى نفس شد و فرزندى ابوسفيان و برادرى معاويه و رسيدن به‌قدرت‌هاى عظيم اجتماعى را بر اعتقاد باطنى خود به اميرمؤمنان على عليه السلام ترجيح داد و به معاويه پيوست و به صورت عنصرى خطرناك براى اهل بيت عليهم السلام درآمد و مىدانيم كه فرزندش عبيداللَّه بن زياد در ماجراى شهادت شهيدان كربلا چه نقش خطرناكى داشت . اگر مىبينيم امام عليه السلام در اين‌جا او را جانشين ابن عباس در حكومت فارس و اطراف و نواحى آن مىكند مربوط به دوران نخست زندگى اوست . او مردى بسيار هوشيار و شجاع و سخنور و بىباك بود و در هر دو دوران زندگىاش از اين استعداد خود بهره گرفت . دوران اول در خدمت على عليه السلام و دوران دوم در خدمت معاويه و در واقع در خدمت هواى نفس و شيطان . « 1 »

2 . چرا زياد را زياد بن ابيه مىگفتند ؟

بعضى معتقدند كه مجهول بودن پدرش سبب اين تعبير شد و بعضى مىگويند كه چون پدرش برده و چوپانى بود كه هيچ موقعيت اجتماعىاى نداشت مايل نبود او را به نام پدرش خطاب كنند . مادرش نيز كنيز حارث بن كلده ، طبيب معروف عرب بود ، كه به نام او نيز هرگز افتخار نمىكرد .
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر به شرح نهج‌البلاغهء ابن ابىالحديد و تنقيح المقام علامه مامقانى و شرح نهج‌البلاغهء علامه تسترى ذيل خطبهء 44 مراجعه كنيد .