الْعَسْفَ وَ الْحَيْفَ ، فَإِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلَاءِ ، وَالْحَيْفَ يَدْعُو إِلَى السَّيْفِ
) . امام عليه السلام در اين بخش از كلام خود نخست به زياد دستور عدالت مىدهد سپس آثار شوم تخلف آن را بيان مىفرمايد . نخست بر عدالت تأكيد مىورزد عدالتى كه زمين و آسمان بهسبب آن برپاست ، عدالتى كه مايهء آرامش و آسايش و نظم امور است و آنگاه از خشونت و سختگيرى و ظلم و تعدى ( در گرفتن خراج و يا غير آن ) كه نقطهء مقابل عدالت است نهى مىكند و مىفرمايد : ترك عدالت سبب مىشود كه مردم مزارع و باغهاى خود را رها كنند و از آن منطقه بهجاى ديگرى بروند و در نتيجه منطقه به ويرانهاى تبديل گردد و سخت گيرى گاه سبب مىشود كه بمانند و بر حاكم و والى بشورند و دست به اسلحه ببرند كه آن هم سبب ويرانى كشور اسلام مىشود .
نكتهها
1 . چرا امام عليه السلام زياد را به اين منصب گماشت ؟
همانگونه كه در ذيل نامهء 44 نيز گفتهايم زياد در آغاز از ياران على عليه السلام بود و در جنگهاى آن حضرت با معاويه شركت كرد و حتى قبل از صلح امام حسن عليه السلام با معاويه با آن حضرت بود ولى چيزى نگذشت كه معاويه او را فريب داد و بهسوى خود برد و سرانجام به يكى از مدافعان سرسخت بنىاميه مبدل شد .
بنابراين در زندگى او دو دوران مشخص وجود دارد : دوران اول ، دوران سلامت فكر و ايمان به مقام ولايت على عليه السلام و افتخارِ در خدمت بنىهاشم و اهلبيت عليهم السلام بودن است .
در همين دوران معاويه بارها براى او نامه نوشت يا پيكى فرستاد تا او را بهسوى خود بَرَد ولى موفق نشد .