ولى خداوند براى لطف و رحمت بيشتر و ايجاد انگيزه در طاعات و نفرت از معاصى ، براى اطاعت ثوابى قرار داده و براى معصيت عقابى . اين در واقع شبيه همان قاعدهء لطف است كه ارباب علم كلام مىگويند و خلاصهاش اين است كه شخص حكيم هنگامى كه چيزى را از كسى مىخواهد آنچه او را به اطاعت نزديك مىكند و از معصيت بازمىدارد در نظر مىگيرد بىآنكه او را اجبار كرده باشد : (
اللُّطفُ هو ما يكونُ المكلَّفُ معه أقرَبَ إلى فعلِ الطاعةِ وأبعَد مِن فِعلِ المَعصيةِ و لم يَكُن له حظٌّ فى التَّمكينِ ( أي القدرَةِ ) و لم يبلُغْ حَدَّ الإلجاءِ
) . بنابراين حسن و قبح عقلى ، و وضع ثواب و عقاب بر طاعت و معصيت بر اساس حكمت الهى نه تنها منافاتى با يكديگر ندارند بلكه مؤيد يكديگرند .
نكته آيا ثواب ، تفضّل است يا استحقاق ؟
در ذيل خطبهء 216 در جلد هشتم ، اين مسئله را مطرح كرديم كه آيا پاداشهاى الهى بر اساس استحقاقى است كه بندگان پيدا مىكنند و يا نوعى تفضل و كرم پروردگار است . در اين مسئله اختلاف نظر فراوانى در ميان علماى علم كلام بهويژه اشاعره و معتزله وجود دارد .
مهمترين دليلى كه طرفداران استحقاق مىگويند اين است كه اطاعت فرمان خدا غالباً با مشكلاتى همراه است . چگونه ممكن است خداوند حكيم عادل اين مشكلات را بر بندگان خود تحميل كند و اجر و پاداشى در برابر آن قرار ندهد در حالى كه ازنظر فقهى هر كسى براى ديگرى كارى انجام دهد يا بايد اجرة المثل به او داد و يا اجرة المسمى ، مگر آنكه خودش قصد تبرع داشته باشد .
ولى به يقين قياس اين دو با يكديگر قياس مع الفارق است . كارگر و اجيرى كه براى ما كار مىكند مشكلى را از ما حل مىكند و خدمتى براى ما انجام مىدهد نه اينكه مشكل خود را حل كند .