گفتهاند كه منظور از اين شخص ، عمر بن خطاب است . « 1 »
ولى روشن است كه خود او نظريهء دوم را نپذيرفته است .
مرحوم مغنيه در شرح نهجالبلاغهء خود موسوم به فى ظلال نهجالبلاغه همين نظريه را تأييد مىكند و مىگويد : منظور از والى در اينجا رسول خدا صلى الله عليه و آله است همانگونه كه در شرح شيخ محمّد عبده آمده و معنى كلام امام عليه السلام اين است كه اسلام در زمين مستقر شد و خداوند به بركت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را بر اديان ديگر برترى داد . « 2 »
نظريهء ديگر اين است كه منظور از اين شخص ، خليفهء دوم مىباشد كه در زمان او اسلام گسترش فراوانى يافت و فتوحات زيادى براى مسلمين رخ داد بهگونهاى كه اسلام قسمت عمدهء جهان متمدن آن روز را زير بالوپر خود قرار داد .
ابن ابى الحديد از طرفداران سرسخت اين نظريه است .
آنها براى اثبات اين نظريه معتقدند كه اين جمله بخشى از خطبهاى بوده كه امام عليه السلام ايراد فرموده و بخشى از آن خطبه طبق آنچه ابن ابىالحديد در شرح نهجالبلاغهء خود آورده چنين است :
« فاختارَ المُسلمون بعده بآرائهم رجلًا منهم ، فقارَبَ وَسدّدَ حَسَبِ استِطاعَتِه على ضَعفٍ وعَجزٍ كانا فيه ثمّ وَلِيهم بعده والٍ فأقام واستَقام حتّى ضرب الدّين بِجِرانه على عَسفٍ وعَجزٍ كانا فيه ثم استخلَفوا ثالثاً لم يكن يملِك أمرَ نَفسِه شيئاً غَلَبَ عليه أهلُهُ فَقادوه إلى أهوائهم كما يقودُ الوَليدةَ البَعيرُ المَخطومُ فلم يَزلُ الأمرُ بينه وبينِ النّاس يَبعُد تارةً ويَقرُب أخرى حتّى نَزَوا عليه فَقَتَلوه ، ثمّ جاءوا بى مَدَبَّ الدَّبا يريدونَ بَيعَتى ؛ مسلمانان ، بعد از او ( بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله ) به آراى خود مردى را انتخاب كردند كه به افكار آنها نزديك شد و بهاندازهء توان خود
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء عبده ، ص 578 .
( 2 ) . فى ظلال نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 480 .