در نماز و ميدان جنگ برپا نگشت و اذان آشكارا گفته نشد و خطاب به « يا ايها الذين آمنوا » از سوى خداوند نازل نگرديد تا زمانى كه فرزندان قيله « 1 » يعنى اوس و خزرج ( طائفهء انصار ) اسلام را پذيرفتند ( و آن را يارى كردند ) » . « 2 »
در كامل ابن اثير حديث مشروحى كه حاكى از فضيلت بزرگ انصار است از ابو سعيد خدرى نقل شده كه خلاصهاش چنين است : هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله غنائم جنگ حنين را به قريش و قبايل عرب داد و به انصار چيزى عطا نفرمود انصار ناراحت شدند و گفتند : گويا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به قوم و قبيلهء خود رسيده و ما را فراموش كرده است . سعد بن عباده كه بزرگ انصار بود اين مطلب را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسانيد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : جمعيت انصار را نزد من حاضر كن . آنها نزد حضرت حاضر شدند . پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را مؤاخذه كرد و فرمود : اين چه حرفى است كه پشت سر من زديد ؟ مگر هنگامى كه بهسوى شما آمدم گمراه نبوديد ؟
خداوند شما را به وسيلهء من هدايت كرد ، فقير بوديد بىنياز كرد ، با هم دشمن بوديد شما را با هم متحد نمود . آيا چنين نيست ؟ همه عرض كردند : آرى ، به خدا سوگند همينگونه است . فرمود : چرا به من پاسخ نمىگوييد ؟ عرض كردند : چه پاسخى بدهيم ؟ فرمود : شما هم مىتوانيد بگوييد : ديگران تو را تكذيب كردند ما تصديق كرديم ، دست از يارىات برداشتند ما يارىات كرديم تو را ترك كردند ما به تو پناه داديم . با اين حال آيا راضى نيستيد مردم ( اشاره به قريش و قبايل عرب است ) گوسفند و شتر ببرند اما شما همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانههايتان بازگرديد ؟ سپس اين جمله را فرمود : قسم به كسى كه جان من به دست اوست اگر من از مهاجرين نبودم دوست داشتم از انصار باشم ، اگر همهء مردم مسيرى را انتخاب كنند و انصار مسير ديگرى را ، من به مسير انصار خواهم رفت : « اللهمّ
هامش
( 1 ) . « قيله » اسم مادر طائفهء اوس و خزرج مىباشد . ( بحارالانوار ، ج 19 ، ص 125 ) .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 312 ، ح 17 .