او آمد و در كنار بالينش نشست ، جوان در حال جاندادن بود ، سلمان به فرشتهء مرگ خطاب كرد و گفت : با اين برادرم مدارا كن ، فرشتهء مرگ به او گفت : اى بندهء خدا من با همهء مؤمنان مدارا مىكنم . « 1 »
اميرمؤمنان عليه السلام در پايان مىفرمايد : « وضع دنيا بهقدرى ناپايدار است كه هرگاه گفته شود فلان كس توانگر شد ( ديرى نمىپايد كه ) گفته مىشود بىخير و بىنوا گشت و هرگاه از فكر بقاى او ( در اين جهان ) شاد شوند ( چيزى نمىگذرد كه ) خبر مرگ او آنها را محزون مىكند . اين حال دنياى آنهاست و هنوز روزى كه در آن غمگين و مأيوس شوند فرانرسيده است » ؛ (
إِنْ قِيلَ أَثْرَى قِيلَ أَكْدَى ! وَ إِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقَاءِ حُزِنَ لَهُ بِالْفَنَاءِ ! هذَا وَلَمْ يَأْتِهِمْ « يَوْمٌ فِيهِ يُبْلِسُونَ »
) . « اثرى » به معناى توانگر شد از مادهء « ثروت » گرفته شده است .
« اكدى » به معناى بخيل و فقير و بىنوا گرديد از مادهء « كُدية » ( بر وزن حُجره ) در اصل به معناى سختى و صلابت زمين است سپس آن را به افراد بخيل و گاه فقير اطلاق كردهاند .
« يبلسون » از مادهء « ابلاس » در اصل به معناى اندوه است و به معناى يأس و نااميدى نيز بهكار مىرود .
امام عليه السلام در اين بخش از كلام خود بىاعتبارى و سرعت تغيير دنيا را بيان مىفرمايد و نشان مىدهد كه ميان توانگرى و فقر و همچنين زندگى و مرگ فاصلهء چندانى نيست ؛ شب مىخوابد و توانگر است ، صبح برمىخيزد و فقير ، چراكه ثروتهاى او براثر حادثهاى بر باد رفته و ورشكست شده و به خاك سياه نشسته است .
گاه در نهايت سلامت و شادابى زندگى مىكند اما حوادث پيشبينى نشده ناگهان خرمن زندگى او را درو مىكند و همه را متحير مىسازد .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 385 ، ح 26 .