آنها كه آن را حق الناس مىدانند به رواياتى استدلال مىكنند كه مىگويد : تا غيبتشونده راضى نشود خداوند غيبت كننده را نمىآمرزد . ازجمله در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود : «
إنّ صاحِبَ الغَيبَةِ لا يُغفَرُ لَهُ حتّى يَغفِرَ لَه صاحِبُه
؛ غيبتكننده بخشوده نخواهد شد تا غيبت شونده او را عفو كند » . « 1 »
ولى با توجه به اينكه قرآن مجيد غيبت را تشبيه به خوردن گوشت برادر بعد از مرگ او كرده و مىدانيم كه هر جنايتى بر ميت حق الناس است و ديه دارد بنابراين ، تشبيه مذكور ، حق الناس بودن غيبت را تأييد مىكند .
بهعلاوه ، هم در روايات آمده و هم عقل حاكم است كه آبروى انسان مانند مال و جان اوست و هرگاه كسى صدمهاى بر مال و جان كسى وارد كند ، تا جبران نكند يا حليت نطلبد در امان نخواهد بود . همينطور است دربارهء آبروى او ، كه گاه ارزش آن از مال و جان هم بيشتر است .
البته اگر غيبت به گوش غيبت شونده نرسد و شخص غيبت كننده آن را نزد اشخاصى كه در حضور آنان غيبت كرده ، جبران نمايد مثلًا بگويد : اشتباه كردم ، معلوم نيست او داراى چنين صفاتى باشد و بهعلاوه اگر همچنين باشد اى بسا ما از او بدتريم ؛ خلاصه آبروى از دست رفتهء او را جبران نمايد ، درست مثل كسى كه خسارتى در غياب كسى به مال او زده و در همانجا آن را جبران مىكند ؛ در چنين صورتى نيازى به طلبيدن حليت نيست .
دعاى معروف روز دوشنبهء امام سجاد عليه السلام نيز به خوبى نشان مىدهد كه غيبت حق الناس است .
البته جاى ترديد نيست كه اگر حليت طلبيدن سبب فتنه و فساد يا اذيت و آزار بيشترى شود بايد از آن صرفنظر كرد و به دعا و استغفار و كار خير قناعت نمود و شايد همانگونه كه مرحوم علامهء مجلسى در بحارالانوار گفته ، ممكن است به
هامش
( 1 ) . المحجة البيضاء ، ج 5 ، ص 251 .