بين رفته است و گاه نُقل بسيارى از مجالس مىشود و حتى افراد ظاهراً باتقوا آلودهء آن مىشوند و همين امر ، خطر آن را بيشتر مىكند .
مشكل ديگر اينكه كسى كه به غيبت گوش فرا مىدهد در گناه غيبتكننده شريك است و اى بسا يك نفر غيبت كند و دهها نفر در مجلس باشند و سخن او را بشنوند و اعتراض به او نكنند و همه در اين گناه شريك شوند .
مشكل چهارم اينكه غيبت از گناهانى است كه جنبهء حق الناس دارد و چنان نيست كه تنها با آب توبه بتوان آن را شست بلكه بايد از غيبتشونده حليت طلبيد و واى به حال كسى كه غيبت افرادى را كرده و آن افراد از دنيا رفتهاند كه حليت طلبيدن غير ممكن شده است . در اينگونه موارد دستور داده شده كه براى آن افراد تا مىتواند استغفار كند و كار خير انجام دهد شايد از او راضى شوند .
مشكل ديگر اينكه غيبت آثار اجتماعى شومى دارد و تنها يك رذيلهء اخلاقى شخصى نيست . غيبت سبب مىشود حس اعتماد در جامعه ضعيف گردد و همكارى افراد با يكديگر كم شود . افراد جامعه به يكديگر بدبين گردند و پيوندهاى اخوت و محبت و دوستى و همكارى سست شود .
حق الناس يا حق اللَّه ؟
در اينكه آيا غيبت يك حق الهى است يا مردمى در ميان فقها گفتوگوست آنها كه آن را حق اللَّه مىدانند به رواياتى استدلال مىكنند كه مىگويد : براى رهايى از عواقب غيبت استغفار براى صاحبش كافى است . ازجمله در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم : «
سُئِلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مَا كَفَّارَةُ الاغْتِيَابِ ؟ قَالَ : تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ كُلَّمَا ذَكَرْتَهُ
؛ از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند : كفارهء غيبت چيست ؟
فرمود : كفارهاش اين است كه هر زمان به ياد غيبت شونده افتادى براى او استغفار كنى » . « 1 »
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 357 ، ح 4 .