اينكه آنچه در قلب و درون روح انسان باشد در چشمان او نمايان است . در واقع چشم تابلويى است براى اسرار درون ؛ شبيه آن چيزى كه در حكمت 26 آمد كه امام عليه السلام مىفرمايد : «
مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيئاً إِلَّا ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ
؛ هيچكس چيزى را در ضمير و درون خود پنهان نمىكند مگر اينكه در سخنان ( بىانديشهء ) او و در رخسارش نمايان مىشود » . و اين همان چيزى است كه در ضربالمثل فارسى خود نيز داريم : رنگ رخساره خبر مىدهد از سر ضمير .
بنابر اين تعبير ، قلب همچون كتاب پرمطلبى است كه مطالب خود را از دريچهء چشم بيرون مىفرستد ، و از نگاه و ديد افراد ، بسيارى از مطالب درونشان را مىتوان درك كرد .
و به گفتهء شاعر عرب :
إنّ العيونَ لَتُبدِى فى تَقلُّبِها * ما فِى الضّمائرِ مِن وُدّ ومِنْ حَنَقِ
چشمها در گردش خود آشكار مىسازد آنچه در درون ، از محبت و عداوت است .
و شاعر ديگر مىگويد :
تَخْبِرُنى العَينانِ ما القَلْبُ كاتِمٌ * وَما جَنّ بالبَغضاءِ والنَّظرِ الشَّزْرِ
چشمها به من خبر مىدهد آنچه را كه در دل پنهان است ؛ و آنچه از كينهها و عداوتها در دل وجود دارد از نگاههاى غضبآلود كه با گوشهء چشم مىشود ظاهر مىگردد . « 1 »
ولى قرائن نشان مىدهد كه معناى اول مناسبتر است . بعضى از شارحان نهجالبلاغه احتمال ديگرى نيز دادهاند كه مناسب به نظر نمىرسد لذا از ذكر آن خوددارى كرديم . « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 20 ، ص 46 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغهء مرحوم شوشترى ، ج 4 ، ص 225 .