مىپذيرند خواه به منفعت مادى آنها باشد يا به زيان آن و اصولًا بر سر همين دو راهى ، دينداران از افراد منافق و بىدين ، شناخته مىشوند كه دين از يك مسير مىرود و منافع مادى آنها از مسير ديگر .
در جملهء دوم مىفرمايد : او براى اينكه خود را در نظر خويش يا در نظر مردم معذور بشمرد عمداً حقايق را بر خود مشتبه مىسازد و شبهاتى را بهانه براى كارهاى خلافش قرار مىدهد و اين همان كارى است كه همهء منافقين انجام مىدهند ؛ به شبهات پناه مىبرند و وجدان خود را فريب مىدهند و كارهاى خلاف خود را به اين وسيله توجيه مىكنند .
قرآن مجيد دربارهء بعضى از كافران مىگويد : « « بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ * يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ » ؛ ( انسان شك در معاد ندارد ) بلكه مىخواهد ( آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت ) در تمام عمر گناه كند ! ( ازاينرو ) مىپرسد : « قيامت كى خواهد بود ؟ » . « 1 »
بر اين اساس امام عليه السلام عمار را نهى كرد ازاينكه سخن را با او ادامه دهد زيرا او كسى نبود كه در برابر حق تسليم شود و يا حتى حق را نشناخته باشد آگاهانه مخالفت مىكرد و براى حفظ منافع مادى خود طرح شبهه مىنمود ، و سخن گفتن با چنين كسى روا نيست ؛ نه مصداق ارشاد جاهل است و نه تنبيه غافل .
اينگونه افراد در واقع مصداق آيهء شريفهء « سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ » « 2 » مىباشند .
نكتهها
1 . ماجراى گفتگوى عمار ياسر و مغيره
مرحوم سيد رضى به اين نكته اشاره نكرده كه ميان عمار ياسر و مغيرة بن
هامش
( 1 ) . قيامت ، آيات 5 و 6 .
( 2 ) . بقره ، آيهء 6 .