شرح و تفسير اين مرد لجوج را رها كن
از مقدمهء اين كلام استفاده مىشود كه عمار ياسر ، آن صحابى پاكباز و شجاع و مخلص با مغيرة بن شعبه در مسائل مهم دينى گفتگو داشت و مغيره ، آن مرد منافق و كوردل نمىپذيرفت . امام عليه السلام گفتگويى را كه ميان اين دو نفر رد و بدل مىشد شنيد و چند جملهء كوتاه و پرمعنا دربارهء مغيرة بن شعبه فرمود كه تمام روحيات و برنامهء زندگى او در آن خلاصه شد . فرمود : « اى عمار ! رهايش كن ، چراكه او از دين خدا آن مقدار گرفته كه به دنيا نزديكش سازد و از روى عمد حق را بر خود مشتبه ساخته تا شبهات را بهانهء لغزشها و خلافهايش قرار دهد » ؛ (
لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلاماً : دَعْهُ يَا عَمَّارُ ، فَإِنَّهُ لَمْ يَأْخُذْ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا ، وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ لِيَجْعَلَ الشُّبَهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ
) . امام عليه السلام روى دو نكتهء اساسى در اين كلام حكيمانه تكيه فرموده كه يكى مربوط به دنياى مغيره است و ديگرى مربوط به اعتقادات و آخرتش .
در نكتهء اول مىفرمايد : او اعتقادى به مسائل اسلامى ندارد با آن هماهنگ نيست ، آنجا كه به نفع دنياى او باشد ديندار مىشود و آنجا كه به زيان دنياى او باشد احكام دين را رها مىكند .
قرآن مجيد اين وصف را براى جمعى از منافقان بيان كرده كه راه تبعيض را