سر مىزند و انسان چنان زبان خود را گاز مىگيرد كه فريادش بلند مىشود آنگاه به ياد اين نعمت الهى مىافتد كه اگر مهارت زبان نبود اينگونه حوادث پيوسته اتفاق مىافتاد و زندگى را بر انسان تلخ مىكرد .
از سوى ديگر هنگامى كه غذا آمادهء بلعيدن شد كمك بسيار مؤثرى به بلع آن مىكند و اگر نبود بلعيدن غذا امكان نداشت .
تشخيص طعم غذاهاى مختلف و جدا كردن خوب از بد و زهر از دارو نيز بهوسيلهء آن انجام مىشود .
پزشكان نيز از مشاهدهء رنگ و شكل زبان به بسيارى از بيمارىها پى مىبرند .
كار مهم ديگر آن بههنگام سخن گفتن آشكار مىشود .
صدايى كه از تارهاى صوتى از گلوى انسان بيرون مىآيد يك صداى ممتد ، يكنواخت و بىمعناست . اين زبان است كه آن را بهوسيلهء حركات مختلف تبديل به مخارج حروف مىكند و از آن ، كلمه و جمله مىسازد و مكنون دل آدمى را بيان مىكند .
صدايى كه از تارهاى صوتى برمىخيزد در واقع مانند مُركبى است كه بر نوك قلمهاى دانشمندان قرار دارد . اين مركب هيچ شكل و قيافهاى ندارد و اين قلم است كه با گردش خود به آن شكل حروف مىدهد و جملهها را مىسازد و مسائل مهم علمى را منعكس مىكند .
اما همين زبان اگر از مسير حق منحرف شد مىتواند مبدل به يكى از بلاهاى خطرناك شود و آدمى را تا سرحد كفر و مرگ بكشاند همانگونه كه از قديم ضمن ضربالمثلى گفتهاند : « زبان سرخ ، سر سبز مىدهد بر باد » .
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم : «
فِتْنَةُ اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّيفِ
؛ گزش زبان از ضربت شمشير سختتر است » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 68 ، ص 286 .