شرح و تفسير بىاعتبارى اين جهان
هدف از اين كلام حكيمانه بيان بىاعتبارى دنياست و بيدار كردن غافلان از خواب غفلت ؛ مىفرمايد : « چه بسيار كسانى كه در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پايان نبردند و چه بسيار كسانى كه در آغاز شب زندگىشان مورد غبطهء مردم بود اما در پايان همان شب عزاداران به سوگشان نشستند » ؛ (
رُبَّ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ ، وَ مَغْبُوطٍ فِي أَوَّلِ لَيْلِهِ ، قَامَتْ بَوَاكِيهِ فِي آخِرِهِ
) . بسيارند كسانى كه خيال مىكنند اگر امروز سالم و شاداب و سرخوشاند ماهها يا سالها اين وضع ادامه پيدا مىكند و يا اگر امروز در مجلس جشن و سرورى حضور دارند اين مجالس تا مدتها ادامه خواهد يافت .
در حالى كه اگر به تاريخ مراجعه كنيم و يا حتى حوادثى را كه در دوران عمر خود ديدهايم مورد بررسى قرار دهيم مىبينيم اينها خيال باطلى بيش نيست .
افرادى بودند بسيار قوى و نيرومند ازنظر جسمانى و بسيار قدرتمند ازنظر موقعيت اجتماعى ولى ناگهان با گذشتن يك روز يا يك شب همه چيز دگرگون شد . آن آدم سالم ، گرفتار سكتهء مغزى شد و بهصورت يك انسان به تمام معنا فلج درآمد و آن شخص قدرتمند به دست يكى از نزديكانش به قتل رسيد همانگونه كه دربارهء نادرشاه افشار نقل كردهاند كه در اوج قدرت بهوسيلهء يكى از نزديكانش به قتل رسيد آنگونه كه شاعر آن را ترسيم كرده است :