اين داستان با تفاوتهايى در كتب ديگر مانند الوافى بالوفيات آمده است ؛ از جمله اينكه مسرور جعفر را نكشت و نزد هارون برد و در آنجا هارون دستور داد سر او را از تن جدا كنند و بعد از آن نيز دستور داد سر مسرور ، قاتل او را از تن جدا كنند و گفت : من نمىخواهم قاتل جعفر را ( كه روزى مورد علاقهء شديد من بود ) ببينم . « 1 »
سپس امام عليه السلام در نكتهء دوم راه خودسازى را به همهء انسانها نشان مىدهد و تمام مردم جهان را مخاطب ساخته مىفرمايد : « اى مردم ! خودتان به تربيت نفس خويش بپردازيد و آن را از جاذبهء عادتها بازداريد » ؛
( أَيُّهَا النَّاسُ ، تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِكُمْ تَأْدِيبَهَا ، وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا )
. اشاره به اينكه معلم و مربى انسان قبل از هركس بايد خود او باشد و تا انسان به تربيت خويش نپردازد تعليم و تربيت معلمان و پيشوايان و مربيان در او اثر نخواهد گذاشت .
در خطبهء 90 نيز امام عليه السلام تعبير جالبى در اين زمينه دارد مىفرمايد :
« وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ يكُنْ لَهُ مِنْ غَيرِهَا لا زَاجِرٌ وَلا وَاعِظٌ ؛
بدانيد كسى كه بر ضد هواى نفس خود كمك نشود تا واعظ و رادعى از درون جانش براى او فراهم گردد ، مانع و واعظى از غير خود نخواهد يافت » .
جملهء ( وَاعْدِلُوا بِها . . . ) در واقع اشاره به يكى از طرق مهم تهذيب نفس است و آن اينكه بسيار مىشود انسان عادتهايى پيدا مىكند كه براى او كشش و جاذبهء زيادى دارد و همين عادات او را دائماً در هواپرستى غرق مىسازد ؛ مانند عادت به شراب و يا حتى عادت به مواد مخدر . امام عليه السلام دستور مىدهد خود را از
هامش
( 1 ) . الوافى بالوفيات ، ج 11 ، ص 124 براى توضيح بيشتر به كتاب تتمة المنتهى ، ص 246 باب « قتل جعفر برمكى و انقضاى دولت برامكه » مراجعه شود