شاعر ديگرى مىگويد :
يَمْنَعُني عَنْ عَيْبِ غَيْري الَّذي * أعْرِفُهُ عِنْدي مِنَ الْعَيْبي
عَيْبي لَهُمْ بِالظَّنّ مِنّي لَهُمْ * وَلَسْتُ مِنْ عَيْبي في رَيْبي
عيبى را كه من از خود سراغ دارم مرا از عيبجويى ديگران بازمىدارد .
چراكه عيبى را كه در آنها سراغ دارم به ظن و گمان است ؛ ولى عيبى را كه در خودم مىدانم يقينى و قطعى است . « 1 »
شاعر فارسى زبان نيز مىگويد :
هر كسى گر عيب خود ديدى ز پيش * كى بُدى فارغ وى از اصلاح خويش
غافلند اين خلق از خود اى پدر * لاجرم گويند عيب همدگر
شاعر ديگرى مىگويد :
مكن عيب خلق اى خردمند فاش * به عيب خود از خلق مشغول باش
* * *
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء علامهء شوشترى ، ج 14 ، ص 591