گناهى كه انجام داده شتاب نكن شايد او آمرزيده شده باشد و در عين حال بر گناه كوچكى كه خود انجام دادهاى ايمن مباش شايد به سبب آن مجازات شوى ، بنابراين هركدام از شما از عيب ديگرى آگاه شود ؛ ولى مىداند خودش عيب دارد از عيبجويى او خوددارى كند » ؛
( لا تَعْجَلْ فِى عَيبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَلا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِكَ صَغِيرَ مَعْصِيةٍ فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيهِ فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيبَ غَيرِهِ لِمَا يعْلَمُ مِنْ عَيبِ نَفْسِه )
. در خطبهء 176 مىفرمايد : « خوشا به حال كسى كه پرداختن به حال خويش ، او را از پرداختن به عيب مردم بازمىدارد » ؛
( طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيبُهُ عَنْ عُيوبِ النَّاس )
. در غررالحكم نيز اين معنا با عبارت ديگرى آمده است :
« إنْ سَمَتَّ هِمَّتَكَ لإصْلاحِ النّاسِ فَابْدأ بِنَفْسِكَ فَإنْ تَعاطِيكَ صَلاحُ غَيْرِكَ وَأَنْتَ فاسِدٌ أَكْبَرِ الْعَيْبَ »
. « 1 » اين نكته نيز قابل توجه است كه انسان براثر حب ذات ، گاه عيب خود را هرگز نمىبيند و يا اگر ببيند كوچك مىشمرد ؛ اما براثر رقابت با ديگران گاه عيوب آنها را بسيار بزرگتر از آنچه هست مىپندارد و اين سبب مىشود از عيب خويش غافل گردد و به عيبجويى از ديگران بپردازد و اين خطر بزرگى است بر سر راه پويندگان راه حق و طالبان سير و سلوك الى اللَّه و مشكل بزرگى است در جوامع انسانى كه وحدت جامعه را هدف مىگيرد .
شعراى عرب و عجم نيز اين مطلب را به نظم كشيدهاند ؛ يكى از شعرا مىگويد :
إذا أَنْتَ عِبْتَ الْأمْرَ ثُمَّ أَتَيْتَهُ * فَأَنْتَ وَمَنْ تَزْري عَلَيْهِ سِواءٌ
هنگامىكه كارى را ( از ديگران ) عيب مىشمرى ؛ اما خودت آن را انجام مىدهى تو با آنكس كه بر او خرده مىگيرى يكسان هستى . « 2 »
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ص 237 ، ح 4765
( 2 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 269