تقاضا بود ؛ خودش پياده مىشد و تازيانه را برمىداشت و زمانى كه بر سر سفرهاى نشسته بودند هرگاه يكى از حاضران به ظرف آب از ديگرى نزديكتر بود به او نمىگفت ظرف آب را به من بده . خودش برمىخاست و از ظرف آب مىنوشيد . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 4 ، ص 21 ، ح 5