برص و پيسى است و چيزى نگذشت كه انس گرفتار اين بيمارى در صورتش شد بهگونهاى كه همواره ( از خجالت و شرمندگى ) نقاب مىزد » ؛
( قالَ الرَّضِيُ :
يَعْنِى الْبَرَصَ ، فَأَصابَ أَنَساً هذَا الدّاءَ فيما بَعْدُ في وَجْهِهِ ، فَكانَ لا يُرى إلّامُبَرْقَعاً )
. مورّخان و محدثان در شرح كلام فوق ، داستان را متفاوت نقل كردهاند . بعضى ماجرا را همانند مرحوم سيّد رضى نقل كرده و آن را مربوط به مأموريتى مىدانند كه على عليه السلام به انس بن مالك براى بازگويى گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله دربارهء طلحه و زبير داد ؛ ولى از آن مشهورتر چيزى است كه ابن ابىالحديد نقل كرده و بسيارى از مورخان و محدثان با او موافقند و آن اينكه امام عليه السلام در سرزمين « وحبه » در كوفه جمعى از مردم را مخاطب قرار داد و فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم ، چه كسى اين سخن را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به هنگام بازگشت از حجةالوداع شنيده است كه فرمود :
« مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعِلَىٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ ؟ »
( اشاره به داستان غدير و خطبهء پيغمبر صلى الله عليه و آله در آن روز است ) جمعى برخاستند وگواهى دادند كه پيامبر صلى الله عليه و آله چنين فرمود . امام رو به انسبنمالك ( خادم مخصوص پيامبر صلى الله عليه و آله ) كرد و فرمود : تو كه در آنجا حاضر بودى چرا گواهى نمىدهى ؟ انس عرض كرد : اى اميرمؤمنان ! سن من زياد شده و آنچه فراموش كردهام بيش از آن است كه در خاطر دارم . امام عليه السلام فرمود : اگر دروغ مىگويى خداوند تو را به بيمارى پيسى مبتلا سازد آنگونه كه عمامه نيز آن را نپوشاند . چيزى نگذشت كه نفرين امام عليه السلام در حق او مستجاب شد و به اين بيمارى مبتلا گشت . « 1 »
مرحوم خطيب در مصادر بعد از اشاره به كلام ابن ابىالحديد مىگويد : اين نقل موافق مشهور است و در بسيارى از كتب معتبره آمده است . سپس براى اطلاع بيشتر دربارهء اين قضيه به جلد اوّل كتاب نفيس الغدير ( نوشتهء علامهء امينى ) ارجاع مىدهد . « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 217
( 2 ) . مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 242