پيوسته عمامهاى بر سر مىگذاشت ( بهگونهاى كه بخشى از صورت او را مىپوشاند ) . از او سؤال كردند ، گفت : اين نتيجهء همان نفرين على بن ابىطالب است . و بعد از ذكر داستان طير مشوى ، عمامهء خود را كنار زد و سفيدى برص را نشان داد . « 1 »
سيد حميرى ( متوفاى 173 ) اين جريان تاريخى را به شعر درآورده است :
أَما أُتِىَ فِي خَبَرِ الْأنْبَلِ * في طائِرٍ أُهْدِيَ إلَى الْمُرْسَلِ
سَفينَةٌ مَكَنَ فِي رُشْدِهِ * وَأنَسٌ خانَ وَلَمْ يَحْصِل
في رَدّهِ سَيّدُ كُلّ الْوَرى * مَوْلاهُمْ فِي الْمُحْكَمِ الْمُنْزَلِ
فَصَدَّهُ ذُو الْعَرْشِ عَنْ رُشْدِهِ * ثُمَّ غَري بِالْبَرَصِ الْأنْكَلِ « 2 »
آيا در روايت باارزشى دربارهء مرغ ( بريانى ) كه به پيغمبر مرسل به عنوان هديه فرستاده شد نيامده است ؟
داستانى كه همچون يك كشتى نجات در مسير خود حركت مىكرد ؛ ولى انس خيانت كرد ؛ اما نتوانست او را از اينكه آقاى تمام جهانيان باشد بازگرداند .
مولايى كه در قرآن مجيد به مقام او اشاره شده است .
خداوند صاحب عرش ، او را ( انس را ) از مقصدش بازداشت و او را به بيمارى برص زشتى مبتلا نمود .
جالب اينكه اين داستان را كه دو فضيلت مهم در آن دربارهء على عليه السلام آمده است - همانگونه كه در بالا آمد - جمعى از اهل سنت در كتابهاى خود نقل نمودهاند و در بسيارى از مسانيد و صحاح آنها - به گفتهء مرحوم خطيب در مصادر - آمده است و همانگونه كه گفتيم علامهء امينى رحمه الله شرح مبسوط آن را در جلد اوّل كتاب الغدير آورده است .
* * *
هامش
( 1 ) . امالى صدوق ، ص 655 ، ح 3
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب ، ج 2 ، ص 283