همانگونه كه در بيان اسناد اين حديث شريف اشاره شد ، « مسعودى » در مروج الذهب آن را در لابهلاى حديث عبرتآموزى نقل مىكند و آن اينكه شخص سائلى نزد امام اميرمؤمنان عليه السلام آمد و تقاضايى كرد . حضرت به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود : به مادرت بگو يك درهم به او بدهد . امام حسن عليه السلام عرض كرد : ما شش درهم داريم كه براى خريد آرد گذاشتهايم . اميرمؤمنان فرمود :
لا يَكُونُ الْمُؤمِنُ مُؤمِناً حَتّى يَكُونَ بِما فِي يَدِ اللَّهِ أوْثَقُ مِنْهُ بِما في يَدِهِ
. سپس دستور داد هر شش درهم را به آن سائل بدهند . اندكى بعد اميرمؤمنان عليه السلام از كنار مردى مىگذشت كه شترى را در معرض فروش گذاشته بود . امام عليه السلام آن را به صد و چهل درهم خريد و فرمود : بعد از هشت روز وجه آن را مىپردازم ( و فروشنده قبول كرد ) . هنوز حضرت طناب آن حيوان را باز نكرده بود كه مردى از آنجا گذشت در حالى كه شتر ، عقال شده بود و نشسته بود . به امام عليه السلام عرض كرد : اين شتر را چند مىفروشى ؟ امام عليه السلام فرمود : دويست درهم . عرض كرد : خريدم .
و قيمت آن را نقداً پرداخت . امام عليه السلام صد و چهل درهم را به فروشندهء اولى داد و شصت درهم باقىمانده را به فاطمه عليها السلام سپرد . فاطمه عليها السلام عرض كرد : از كجا اين شصت درهم فراهم شد ؟ حضرت فرمود : اين تصديق چيزى است كه پدرت از سوى خدا آورده است . « مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا » ؛ كسى كه حسنهاى انجام دهد خداوند ده برابر به او مىدهد » . « 1 »
بعضى از شارحان نهجالبلاغه مانند « شيخ محمد عبده » و سپس « مغنيه » در فى ظلال ، اين كلام شريف را به پاداشهاى معنوى تفسير كرده و گفتهاند : منظور از « بِما فِي يَدِ اللَّهِ » ثوابهايى است كه خدا براى كار خير تعيين كرده و جملهء « لا يَصْدُقُ إيمانُ عَبْدٍ » اشاره به اين است كه تا انسان ، ايمان به روز جزا و پاداشهاى الهى در آن روز نداشته باشد مؤمن واقعى نيست .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، ص 434 . همين روايت با تغييرات مختصرى در كتب ديگر آمده است