مجلسى رحمه الله از آن حضرت نقل مىكند كه مردى از فقهاى شيعه خدمت امام عليه السلام رسيد . اين مرد پيش از اين با بعضى از ناصبين ( دشمنان اهلبيت عليهم السلام ) سخن گفته و آنها را محكوم كرده بود ؛ محكوميتى كه به رسوايىشان انجاميد . اين مرد بر امام هادى عليه السلام وارد شد . در صدر مجلس مكان ويژهاى بود كه امام عليه السلام خارج از آن نشسته بود و در حضورش گروهى از علويين و بنىهاشم بودند . امام عليه السلام آن مرد عالم را بالا برد تا آنجا كه در مكان ويژه نشاند و در برابر او نشست .
اين كار بر اشراف علويين و بنىهاشم كه در مجلس بودند گران آمد . علويين ، امام را بالاتر از آن مىدانستند كه به او عتاب كنند ؛ ولى پيرمردى كه در ميان هاشميين ( منظور از هاشمى عباسى است ) بود ، عرض كرد : اى پسر رسول خدا ! آيا اين درست است كه يك مرد عامى را بر سادات بنىهاشم اعم از فرزندان ابوطالب و عباس مقدم مىدارى ؟ امام عليه السلام فرمود : بپرهيزيد از اينكه مشمول اين آيه باشيد : « أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِّنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُمْ مُّعْرِضُونَ » ؛ آيا نديدى كسانى را كه بهرهاى از كتاب ( آسمانى ) داشتند ، به سوى كتاب الهى دعوت شدند تا در ميان آنها داورى كند ، سپس گروهى از آنان ، ( با علم و آگاهى ، ) روىگردان مىشوند ، در حالى كه ( از قبول حق ) اعراض دارند ؟ » . « 1 »
سپس فرمود : آيا راضى هستيد كه قرآن مجيد در ميان ما حَكَم باشد ؟ عرض كردند : آرى . فرمود : آيا خدا نمىفرمايد : « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِى الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ » ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! هنگامى كه به شما گفته شود : « مجلس را وسعت بخشيد ( و به تازهواردها جا دهيد ) » ، وسعت بخشيد ، خداوند ( بهشت را ) براى شما وسعت مىبخشد ؛ و هنگامى كه گفته
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيهء 23