مىيافت زياد مصرف نمىكرد . بيشتر اوقات زندگانىاش ساكت بود و ( در عين حال ) اگر سخنى مىگفت بر گويندگان چيره مىشد و عطش سؤال كنندگان را فرو مىنشاند . ( به دليل نهايت تواضع بر حسب ظاهر ) انسان ضعيفى بود و مردم نيز او را ضعيف مىشمردند ؛ ولى هرگاه كار مهم و جدى به ميان مىآمد همچون شير بيشه مىخروشيد و مانند مار بيابانى به حركت درمىآمد . پيش از حضور در مجلس داورى ، دليلى اقامه نمىكرد . هيچكس را نسبت به كارى كه انجام داده ، در آنجا كه امكان داشت عذرى داشته باشد ملامت نمىكرد تا عذر او را بشنود . او هرگز از درد خود جز هنگام بهبودى شكايت نمىكرد . همواره سخنى مىگفت كه خود انجام مىداد و چيزى را كه انجام نمىداد نمىگفت . اگر در سخن گفتن مغلوب مىشد هرگز در سكوت ، كسى بر او غلبه نمىيافت . او بر شنيدن حريصتر بود تا گفتن . او چنان بود كه هرگاه دو كار برايش پيش مىآمد انديشه مىكرد كه كدام به هوا و هوس نزديكتر است ، با آن مخالفت مىورزيد . ( و آن را كه خلاف هواى نفس بود مقدم مىشمرد ، اگر مىخواهيد راه سعادت و نجات را پيدا كنيد ) بر شما باد كه اين صفات را تحصيل كنيد ، پيوسته با آن باشيد و از يكديگر در داشتن آنها سبقت بگيريد و اگر نمىتوانيد همهء آنها را انجام دهيد ( به مقدار توان انجام دهيد ) و بدانيد انجام دادن مقدار كم بهتر از ترك بسيار است . « 1 »
هامش
( 1 ) . سند گفتار حكيمانه :
اين گفتار حكيمانه در كتابهاى فراوانى قبل و بعد از سيّد رضى رحمه الله آمده است ؛ ولى جمعى آن را از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل كردهاند و جمع ديگرى از حسن بن على عليه السلام . مرحوم كلينى در اصول كافى آن را امام حسن عليه السلام نقل مىكند ( به صورتى مبسوطتر ) همچنين ابن شعبهء حرانى در تحف العقول و نيز ابن قتيبه در عيون الاخبار و همهء اينها پيش از مرحوم سيّد رضى مىزيستند . نيز خطيب بغدادى پيش از آنها در كتاب تاريخ بغداد از امام حسن عليه السلام نقل كرده است . و زمخشرى در ربيع الابرار آن را از اميرمؤمنان عليه السلام آورده است و از كلام ابن ابىالحديد در شرح نهجالبلاغه چنين برمىآيد كه نسبت اين سخن به اميرمؤمنان عليه السلام مشهور و معروف بوده است . ( در غررالحكم نيز از امام اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده است ) . ( مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 227 ) .