پشت آن حضرت مقدارى آرد بود و حضرت به سويى حركت مىكرد . زهرى عرض كرد : اى پسر رسول خدا ! اين چيست ؟ حضرت فرمود : قصد سفرى دارم و مشغول تهيهء زاد و توشهء آن و گذاشتن در محل مطمئنى هستم . زهرى گفت :
غلام من اينجاست به شما كمك مىكند . حضرت قبول نكرد . زهرى عرض كرد : خودم آن را برمىدارم و براى شما مىآورم . امام سجاد عليه السلام فرمود : من ميل ندارم چيزى كه موجب نجات من و سبب حسن ورودم به مقصد است خودم حمل نكنم ، تو را به خدا سوگند مىدهم كه سراغ كار خود به روى و من را رها سازى . زهرى از آن حضرت جدا شد و رفت . بعد از چند روز امام عليه السلام را ديد عرض كرد : اى پسر رسول خدا ! اثرى از آن سفرى كه فرمودى نمىبينم . امام عليه السلام فرمود : آرى اى زهرى . آن گمانى كه كردى ( كه منظورم سفر دنياست ) درست نبوده است منظورم سفر آخرت و آماده شدن براى آن است . آرى . آماده شدن براى مرگ و سفر آخرت بهوسيلهء پرهيز از حرام و بذل و بخشش در راه خير حاصل مىشود . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 46 ، ص 65 ، ح 27