ولى با اينكه زيورآلات و اموالِ متعلق به كعبه ، كم نبوده است با اين حال قرآن سكوت اختيار كرده و اين سكوت هرگز به معناى فراموشى و از قلم افتادن نيست ، بلكه مفهومش اين است كه بايد در اختيار كعبه باشد .
اين همان چيزى است كه گاه در اصول فقه ، از آن به اطلاق مقامى تعبير مىشود و سكوت در مقام بيان ، نشانهء عدم ثبوت حكم و يا نشانهء ثبوت حكم خاصى مىگردد .
اينكه بعضى تصور كردهاند زيورآلات كعبه چيز قابل توجهى نبوده ، اشتباه بزرگى است « 1 » ، زيرا در صدر اين كلام آمد كه مردم به خليفهء دوم پيشنهاد كردند از آن براى تجهيز لشكرهاى مسلمين استفاده كند و اين دليل بر فراوانى آنهاست .
اشتباه ديگر اينكه بعضى تصور كردهاند حرام بودن تصرف در حلى كعبه به دليل آن است كه طبق يك قاعدهء اصولى ، اصل در اشياء « حَظْر » است يعنى تا اباحهء چيزى ثابت نشود بايد از انجامدادن آن خوددارى كرد « 2 » ، با اينكه در اصول ، ثابت كردهايم اصل در اشياء ، اباحه است و به هنگام شك در تكاليف وجوبى و تحريمى ، اصل برائت جارى مىشود و به فرض كه اصل در اشياء ، حظر باشد ، ادلهء برائت و اباحه بر آن حاكم شده است . بنابراين دليل حرمت تصرف در اشياء مزبور ، همان سكوت معنادار قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله است .
نكتهها
1 . داستان حُلىِّ كعبه
از تواريخ استفاده مىشود كه هديه دادن زيورآلات به كعبه ، قبل از اسلام شروع شده است ، از جمله « ابن خلدون » در تاريخ خود مىنويسد : هنگامى كه
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 158
( 2 ) . همان