تاريخ مىآورند . حجّاج چون نمىتواند در سخن بر او چيره شود ، دستور مىدهد رو به قبله سرش را از بدن جدا كنند . حاضران مىبينند كه سعيد در نهايت خونسردى رو به قبله اين آيهء شريفه را تلاوت مىكند : « إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ » ؛ من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريد . من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم » . « 1 »
حجّاج به قصد توهين به سعيد فرمان داده بود او را همچون حيوانى رو به قبله گردن زنند . وقتى مىبيند قرائت آن آيه براى سعيد عزّت و سعادتى ايجاد كرده است ، بار ديگر دستور مىدهد كه پشت به قبله او را بكشند . اين بار آواى ملكوتى اين آيهء شريفه از حلقوم سعيد بلند مىشود كه : « وَللَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » ؛ مشرق و مغرب از آن خداست ! به هر سو رو كنيد - حتّى پشت به قبله - خدا آنجاست ! خداوند بىنياز و داناست » . « 2 »
حجّاج خشمگينانه و شكستخورده دستور مىدهد سرش را بر روى زمين از تنش جدا كنند و سعيد كه مرگ را به بازى گرفته بود ، با آرامش خاطرى بىنظير اين كلام خدا را زمزمه مىكند كه : « مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى » ؛ ما شما را از زمين آفريديم و به آن بازمىگردانيم و بار ديگر ( در قيامت ) شما را از آن بيرون مىآوريم . « 3 »
حجّاج بىاختيار فرياد مىزند : « گردنش را بزنيد و ما را از شرّ او راحت كنيد » .
سعيد در آخرين لحظهء عمرش با خدايش سخن گفت و از او خواست :
« اللّهُمَ لَا تُسَلّطُهُ عَلى أحَدٍ بَعْدى ؛
پروردگارا ! پس از من ، حجّاج را بر هيچكس مسلّط
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 79
( 2 ) . بقره ، آيهء 115
( 3 ) . طه ، آيهء 55