عظيم سواره عبور مىكرد . همان مرد مظلوم او را ديد ، گفت : خداوند داور ميان من و تو باشد . من تو را با تيرهاى شبانه هدف قرار مىدهم . « بكبوش » دستور داد او را آنقدر زدند كه همچون مرده به روى زمين افتاد و به او گفت : اين تيرهاى روز است كه به تو اصابت كرد . سه روز بيشتر نگذشت كه « جلال الدوله » دستور داد « بكبوش » را بگيرند و او را در اتاقى روى حصيرى نشاندند و كسى را مأمور كرد كه مرتباً به او اهانت كند . فراشها براى نظافت وارد اتاق شدند و حصير را از زير پاى او كشيدند ، نامهاى زير آن يافتند و آن را به « ابن الهدهد » كه رئيس فراشان بود ، دادند . او گفت : چه كسى اين نامه را در آنجا انداخته است ؟ گفتند :
نه احدى در آن حجره وارد و نه از آن خارج شده است . نامه را خواندند ديدند اين دو شعر در آن است :
سِهامُ اللَّيْلِ لا تُخْطِىءُ وَلكِنْ * لَها أمَدٌ وَلِلْأَمَدِ انْقِضاءٌ
أَتَهْزَأُ بِالدُّعاءِ وَتَزْدَريهِ * تَأَمَّلْ فيكَ ما صَنَعَ الدُّعاءُ
تيرهاى شبانه هرگز خطا نمىكند ولى - زمانى دارد و آن زمان به هر حال مىگذرد .
آيا دعاى شبانه را مسخره مىكنى و بر آن عيب مىنهى ؟ - حال ببين دعا با تو چه خواهد كرد .
اين خبر به گوش « جلال الدوله » بهطور مشروح رسيد . دستور داد فراشان آنقدر بر دهانش كوبيدند كه دندانهايش فرو ريخت و سپس انواع شكنجهها را به او دادند تا هلاك شد . « 1 »
يكى از بزرگان و اولياء اللَّه « سعيد بن جبير » ، ياور امام سجّاد عليه السلام و مؤمن خالص متوكّل بر خدا و كسى است كه به مرگ لبخند زده است . مأموران حجّاج بن يوسف ثقفى ، سعيد بن جبير را به نزد اين سنگدل و جنايتكار بىرقيب
هامش
( 1 ) . بهج الصباغه ، ج 13 ، ص 356