ظاهر و باطن و احسان را به معناى برترى باطن نسبت به ظاهر دانستهاند . اين تفسير نيز از سوى گروهى عنوان شده كه عدالت مربوط به جنبههاى عملى و احسان مربوط به جنبههاى گفتارى است .
ولى از همهء اين تفسيرها بهتر همان است كه در كلام امام عليه السلام آمده كه عدل را به معناى انصاف تفسير فرموده ، زيرا رعايت انصاف آن است كه حق كسى را به او بپردازند ( و به نظر مىرسد كه اين واژه از مادهء « نصف » گرفته شده زيرا هرگاه انسان در حقوق مشترك آن را تنصيف كند رعايت عدالت را به طور كامل كرده است ) . سپس اين واژه به معناى هرگونه عدالت آمده است .
« احسان » همانگونه كه از مفهوم آن استفاده مىشود ، نيكى كردن به ديگران است و اين نيكى همان تفضل است كه امام عليه السلام در كلام بالا فرموده است .
بدون شك برقرار شدن نظم جامعهء انسانى بدون عدل و انصاف و احسان و تفضل امكانپذير نيست ، زيرا ترك عدالت و انصاف سبب خشم كسانى مىشود كه حقوقشان پايمال شده و طبعا برمىخيزند و نظم جامعه را به هم مىريزند و اى بسا منجر به خونريزىهاى وسيعى گردد .
در مورد « احسان » بسيار مىشود كه تنها با استفاده از اصل عدالت و انصاف مشكلات جامعه حل نمىگردد ؛ مثلًا سيل عظيمى آمده و خانههاى فراوانى را ويران كرده و يا زلزلهء شديدى رخ داده و منجر به ويرانىهاى وسيعى شده است در اينجا نمىتوان تنها با استفاده از حقوق واجب و حتى مالياتهاى معمولى مشكلات را حل كرد . اينجاست كه اصل احسان و تفضل بايد به ميدان آيد و نيكوكاران دامن همت به كمر بزنند ، ويرانىها را آباد و ضايعات را جبران و مشكلات ناشى از حوادث را حل كنند .
گاه در يك خانواده نيز مشكلاتى به وجود مىآيد مثلًا شوهر در حادثهاى از دنيا مىرود و اطفال صغير او باقى مىمانند . اينجاست كه بايد افراد فاميل صرف
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 764
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٧٦٤