در تفسير « قناعت » تعبيرات مختلفى در منابع لغت و تعبيرات بزرگان آمده كه تضادى با هم ندارند :
بعضى قناعت را به معناى رضايت به آنچه خدا به انسان داده تفسير كردهاند و برخى به راضى بودن به كمتر از نيازها و عدّهاى به رضايت به حداقل زندگى و گاه گفتهاند قناعت آن است كه انسان در برابر آنچه خدا به او داده است خشنود باشد و بيش از آن را طلب نكند و اين همان حقيقتى است كه بسيارى از بارهاى زندگى را از دوش انسان بر مىدارد .
اين سخن را به يك حديث قدسى كه مرحوم علامهء مجلسى در جلد 75 بحارالانوار آورده است پايان مىدهيم : خداوند به داود وحى فرستاد اى داود ! من پنج چيز را در پنج چيز قرار دادم و مردم آن را در پنج چيز ديگر جستوجو مىكنند و به آن نمىرسند . من علم را در گرسنگى ( كم خوردن ) و تلاش و كوشش قرار دادم و مردم آن را در شكمبارگى و راحتى مىطلبند و به آن نمىرسند . من عزت را در طاعتم قرار دادم و آنها آن را در خدمت سلاطين جستوجو مىكنند و نمىيابند . غنا و بىنيازى را در قناعت قرار دادم و آنها آن را در فزونى مال مىطلبند و نمىيابند . رضايم را در مخالفت با نفس قرار دادم و آنها آن را در رضايت نفس جستوجو مىكنند و نمىيابند و راحتى و آسودگى را در بهشت قرار دادم و آنها آن را در دنيا مىطلبند و به آن نمىرسند . « 1 »
دومين نكتهاى را كه در اينجا امام عليه السلام به آن اشاره فرموده همان حسن خلق است كه آن را نعمتى مهم و با عظمت شمرده و به راستى حسن خلق هم نعمتى است در دنيا ، چرا كه قلوب مردم را به انسان متوجه مىسازد و همه به عنوان انسانى با فضيلت به او مىنگرند و هم مايهء نجات وى در آخرت است ، زيرا در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم :
« أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِىَ الْجَنَّةَ تَقْوَى اللَّهِ وَحُسْنُ
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 75 ، ص 453 ، ح 21 .