شب و روز در واقع واحدهاى زندگى انسان را تشكيل مىدهند كه عمر انسان با گذشت آنها سپرى مىشود و نسبت حوادث به شب و روز ( با آنكه آنها ظرف زمانند نه عامل حوادث ) نوعى مجاز در نسبت است . شبيه آنچه در خطبهاى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده كه مىفرمايد :
« وَقَدْ رَأيْتُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ كَيْفَ يُبْلِيانِ كُلَّ جَديدٍ وَيُقَرّبانِ كُلَّ بَعيدٍ
؛ شما مردم شب و روز را ديدهايد كه چگونه هرچيز نو و جديدى را كهنه و هر دورى را نزديك مىسازند » . « 1 »
اميرمؤمنان عليه السلام با تعبير ديگرى در خطبهء 90 كه در جلد سوم گذشت آن را بيان فرموده و به جاى شب و روز خورشيد و ماه را عامل كهنه شدن نوها و دور شدن نزديكها مىشمرد .
( وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دائِبانِ في مَرْضاتِهِ يُبْلِيانِ كُلَّ جَديدٍ وَيُقَرّبانِ كُلَّ بَعيدٍ )
. در يك جمعبندى از مجموع اين گفتار حكيمانه مىتوان چنين گفت : از آنجا كه
« حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلّ خَطيئَةٍ » « 2 »
و علاقهء به ماديات سرچشمهء همه يا اغلب گناهان است ، امام عليه السلام براى كاستن حب دنيا به ناپايدارى آن از تعبيرات بسيار پرمعنا در اين كلام نورانى استفاده كرده است .
نخست هدف بودن انسان را در برابر تيرهاى مرگ كه سرانجام هر كسى است مطرح مىكند و سپس به خطراتى كه در هر لحظه حيات انسان را تهديد مىكند - مانند گلوگير شدن جرعهء آب يا لقمهء غذا - اشاره مىفرمايد سپس به اين نكتهء مهم توجه مىدهد كه هميشه مواهب دنيا با محروميتهايى همراه است و هرگز انسان نمىتواند تمام آنها را يك جا در اختيار بگيرد . آنگاه هشدار مىدهد كه روزهاى عمر پى در پى در گذرند و هر روز ، انسان گام تازهاى به سوى مرگ بر مىدارد و مهم اينجاست كه از دست دادن سرمايهء عمر در اختيار ما نيست ؛ چه
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 74 ، ص 177 .
( 2 ) . كافى ، ج 2 ، ص 130 .