است آن كس كه طمعى دارد كه وى را به هر سو مىكشاند و چه بد انسانى است كسى كه علاقه به چيزى دارد كه سبب ذلت او مىشود » . « 1 »
در مورد قطع اميد از آنچه در دست مردم است امام على بن الحسين عليهما السلام مىفرمايد :
« رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ في قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيْدِى النَّاسِ
؛ تمام خوبىها را در قطع اميد از آنچه در دست مردم است ديدم » . « 2 »
حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم در جواب اين سؤال كه چه چيز ايمان را در قلب راسخ و ثابت مىدارد مىفرمايد :
« الْوَرَعُ »
( تقوا و پرهيزگارى ) و در پاسخ اين پرسش كه چه چيز ايمان را از قلب انسان خارج مىكند مىفرمايد :
« الطَّمَعُ »
. « 3 »
شخص طماع در واقع نه اعتمادى به خدا دارد و نه ايمان درستى به رزاقيت او به همين دليل دست نياز به سوى اين و آن دراز مىكند .
از اين فراتر حديثى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده و مىفرمايد :
« الطَّمَعُ يُذْهِبُ الْحِكْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَماءِ
؛ طمع علم و دانش را از دلهاى دانشمندان دور مىسازد » . « 4 »
دليل آن اين است كه علم و دانش نياز به حريت فكر و آزادمنشى دارد در حالى كه شخص طماع چون اسير خواستههاى خويش است نمىتواند درست بينديشد و چه بسا براى رسيدن به مقصود خود كارهاى خلاف ارباب قدرت و مقام را توجيه كند و به بيان ديگر ، طمع نوعى مستى و تخدير فكر مىآورد و به طمّاع اجازه نمىدهد درست بينديشد .
براى اينكه بدانيم « طمع » كار انسان را به چه جايى مىرساند كافى است تاريخ طمعكاران را مطالعه و بررسى كنيم . « اشعب » يكى از طمعكاران معروف
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 320 .
( 2 ) . همان ، ص 146 .
( 3 ) . همان ، ص 320 .
( 4 ) . ميزان الحكمة ، ح 11189 .