عرب است كه در ميان آنها به صورت ضرب المثل در آمده است . در حالات او نوشتهاند : « روزى شخصى را ديد كه مشغول بافتن زنبيلى است به او گفت خواهش مىكنم آن را بزرگتر بباف گفت به تو چه مربوط است ؟ گفت شايد روزى صاحب آن بخواهد براى من هديهاى بفرستد و بيشتر در اين زنبيل جاى بگيرد .
نيز دربارهء او گفتهاند : از اشعب طمعكارتر سگ او بود ، زيرا روزى عكس ماه را در وسط چاهى ديد خيال كرد گردهء نانى است براى به چنگ آوردن آن خود را در چاه پرت كرد و مرد .
ابن ابىالحديد قبل از نقل اين دو داستان در شرح نهجالبلاغه اين شعر پرمعنا را نقل كرده است :
تَعَفَّفْ وَعِشْ حُرّاً ولا تَكُ طامِعاً * فَما قَطَعَ الْأعْناقُ إلَّاالمَطامِعُ
خويشتندارى پيشه كن و آزادمنش زندگى نما و طمع كار مباش چرا كه چيزى جز طمعها گردن انسانها را قطع نكرده است . « 1 »
دربارهء آثار سوء اين صفت رذيله ذيل حكمت دوم ، و همچنين در ذيل بخش بيست و سوم عهدنامهء مالك اشتر شرح بيشترى آوردهايم و به خواست خدا در ذيل حكمت 219
( أكْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ »
و 226
( الطّامِعُ فِي وِثاقِ الذُّلِّ )
نيز بحثهايى خواهد آمد .
اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم پايان مىدهيم : يكى از ياران آن حضرت به نام « ابو ايوب خالد بن زيد » خدمتش رسيده عرض كرد : اى رسول خدا ! اندرزى به من ده ؛ اندرزى كوتاه تا بتوانم آن را حفظ كنم ( و به آن عمل نمايم ) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود :
« أُوصيكَ بِخَمْسٍ بِالْيَأسِ عَمّا في أيْدِى النّاسِ فَإِنَّهُ الْغِنى وَإيّاكَ وَالطَّمَعَ فَإِنَّهُ الْفَقْرُ الْحاضِرُ وَصَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ وَإيّاكَ وَما يُعْتَذَرُ مِنْهُ وَأحِبَّ
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 18 ، ص 413 .