دليل همه اين است كه فقر زمينهء انواع انحرافات عقيدتى و اخلاقى را به ويژه در وجود افراد كمظرفيت فراهم مىسازد . بسيار ديده شده است كه افراد فقير كلمات كفرآميز بر زبان جارى مىكنند و هنگامى كه زن و فرزند خود را گرسنه مىبينند دست به هر كارى مىزنند ، قوانين اجتماعى را مىشكنند ، آداب و اخلاق انسانى را به فراموشى مىسپارند و براى رفع فقر خود هر كارى را مجاز مىشمارند و اگر شخص فقير كمظرفيت واقعا كافر نشود ، به مرز كفر نزديك مىگردد و حداقل رضايت به قضاى الهى را از دست مىدهد .
اين احتمال نيز مىرود كه مراد از كفر ، كفر عملى باشد كه همان آلوده شدن به انواع معصيتهاست .
تعبير به
« الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ
؛ مرگ بزرگتر » اشاره به اين است كه انسان به هنگام مرگ حداقل از مشكلات اين جهان آسوده مىشود در حالى كه فقيرى كه با فقر دست و پنجه نرم مىكند گويى پيوسته در حال جان دادن است .
بنابراين همانگونه كه ما به هنگام بيمارى و تهديد به مرگِ جسمانى به دنبال طبيب و درمان به هر سو مىرويم ، به هنگامى كه فقر دامان فرد يا جامعه را مىگيرد نيز بايد براى نجات از آن تلاش و كوشش كنيم .
نكتهها :
1 . فقرزدايى در تعليمات اسلام
اسلام تنها ناظر به زندگى جاويدان آخرت نيست بلكه به زندگى آبرومند اين دنيا نيز كه مقدمهاى براى آن است اهتمام فوقالعادهاى دارد ، مسئلهء فقرزدايى را يكى از مهمترين دستورات خود قرار داده و راهكارهاى آن را نشان داده است .
از يك طرف همه را به سعى و كوشش و كسب و كار دستور مىدهد و جوان بىكار را بىمنزلت مىشمرد و اداى حق كارگران و كارمندان را از مهمترين